40 سال مبارزات کارگران ایران و غیبت جنبش اتحادیه ای، کمونیسم و اتحادیه های کارگری

اگر در ایران اتحادیه های مجاز و قانونی مثل اروپا و آمریکای لاتین و اکثریت کشورهای جهان داشتیم، بحث در باره تشکل توده ای بیمعنا بود. این بحث اساسا بسته بود. با همه نقد به اتحادیه گرایی و سندیکالیسم کارگران کمونیست در آنصورت با ورود به همان اتحادیه ها، به سازماندهی کمونیستی کارگران میپرداختند. مسلما در کشورهای آمریکای لاتین و دیگر کشورهای نظیر آن که بی ثباتی اقتصادی و سیاسی وجود دارد، امکان جایگزینی اشکال دیگر سازمانیابی کارگران به سازمان اتحادیه ای وجود دارد ، اما در کشورهای با ثبات اقتصادی و سیاسی مانند کشورهای اروپای غربی چنین چشم اندازی فعلا وجود ندارد. در ایران مسئله شکل سازمانیابی طبقه کارگر باز است و تحولات تند سیاسی هم در جریان است. برای همین طبیعی است که طبقات مختلف، جنبشهای سیاسی و گرایشات مختلف درون طبقه کارگر بشدت بر سر شکل سازمانیابی طبقه کارگر وارد جدل با یکدیگر شوند. بخصوص اینکه این جدل در تاریخ جنبش کارگری ایران بیسابقه نیست. در انقلاب 57 جنبش سندیکایی دست را به جنبش شورایی و رادیکالیسم باخت. حالا در دوره جدید جنبش سندیکایی میخواهد جبران مافات کند و هر طور هست جنبش کارگری ایران را در چهارچوب اتحادیه ای بگنجاند و آن را به جنبشهای اتحادیه های نظیر ترکیه، پاکستان، هند… برساند. تا کارگر ایرانی صاحب اتحادیه شاهد کشمکش جناحهای مختلف بورژوازی بر سر قدرت دولتی، سرش به کار خودش باشد و در کار بزرگان فضولی نکند. شاید هم در رویای سندیکالیستهای ایرانی لوئیس لولا رئیس جمهور برزیل و یا ریاست جمهوری احزاب سوسیال دموکرات در بسیاری از کشورهای اروپایی که در دوره های مختلف از رهبران اتحادیه ها بوده اند در تلائلو است. اما هر چه هست این رویای شیرین برای جنبش سندیکایی که قادر به دایر کردن یک سندیکا نیست و با توجه به تحولات تند سیاسی جا پایی نمیتواند در جنبش کارگری و تحولات سیاسی داشته باشد و در کشوری که تاکنون رادیکالیسم کارگری او را از همه رویاهایش مغموم و حاشیه ای کرده است، تنها رویای عذاب آور باقی میماند. ممکن است در شرائط خاص اتوریته جهانی اتحادیه ای به کمک سندیکالیستها بیاید و آنها کارگر ایرانی را به کارگر ترکیه و پاکستان و هند رهنمون سازند.

فعلا باید جنبش سندیکایی با تبختر از آموزش قانون اساسی، قانون کار و آموزشهای سندیکایی داد سخن دهد، آموزشهایی که سندیکالیستهای ایرانی با افتخار چنان از آن حرف میزنند که انگار تو مملکت انقلاب کارگری راه انداخته اند. شرائط در ایران برای کسب یک درصد از رویاهای جنبش سندیکایی هم فراهم نیست.

سهم جنبش سندیکایی در جنبش کارگری 40 سال اخیر

سهم جنبش سندیکایی در طول بیش از 40 سال از جنبش کارگری و در طول دوره بعد از شروع جنگ ایران و عراق و سرکوبهای دهه 60 تقریبا صفر میباشد. قبل از آن هم در طول دوره انقلاب کاملا زمینگیر شده بودند. سندیکاهای متعلق به جنبش سندیکای در آن دوره زیر نفوذ حزب توده بودند و صدایشان کاملا خاموش بود. در مراکز صنعتی و بزرگ کارگری جنبش سندیکایی نفوذی اندک داشت و سهمی در مبارزه کارگران نداشتند. بحث ایجاد سندیکا در دوره جدید تاریخ دیگری دارد. این بحث و تلاشها نه نتیجه پیشروی طبقه کارگر و تغییر توازن قوا برای تشکیل تشکل توده ای پایدار است و نه از خواست و مطالبه مستقیم کارگران برخاسته است. این مطالبه جنبش سندیکایی در جنبش کارگری ایران است که در حاشیه جنبش کارگری ایران بوده و است. تلاشهای اخیر برای شکستن بن بست جنبش سندیکایی در ایران است.

اینجا بد نیست به یک خلط مبحث بصورت گذرا اشاره کنم. نوشتن نام هر تشکل توده ای که نام سندیکا بر خود دارد زیر نام جنبش سندیکایی یک خلط مبحث میباشد تا موجبات سنگین شدن وزنه سندیکالیستی را فراهم آورند. روشن است که نه سندیکاهایی که در ابندای شکلگیری سازمانهای توده ای کارگری در ایران شکل گرفته بودند به جنبش اتحادیه ای تعلق داشتند و نه برخی از تشکلهای توده ای که در زمان انقلاب 57 نام سندیکا بر خود داشتند. مثلا اتحادیه کارگران خوزستان که اعتصاب 1308 شمسی در نفت جنوب را رهبری کرد، نه در شکل سازماندهی و نه در ماهیت کار هیچ نشانی از اتحادیه نداشت، اتحادیه نامیده شد و یا سندیکای کارگران فصلی و پروژه ای آبادان که یک سازمان توده ای وسیع تحت رهبری کمونیستها بود، هیچ سنخیتی با اتحادیه های با سابقه صنوف که در دهه 40 و 50 خورشیدی تشکیل شدند و در زمان انقلاب در حاشیه جنبش کارگری و زیر نفوذ حزب توده بودند ندارد. بحث بر سر نام نیست بلکه بحث بر سر جنبشهای اجتماعی و سیاسی است. هر چه هست سندیکا سازی امروز از نظر استراتژیک و در تبلیغات خود را متعلق به سازمان سندیکایی بعد از کودتای 28 مرداد میداند که هیات موسسان سندیکایی پرچمدار آن میباشد و ربطی به سازمانهای توده ای کارگری رادیکال که نام سندیکا بر خود داشته اند نمیباشد. رهبران آن سندیکاها بدنبال سندیکاسازی و جنبش سندیکایی نبوده اند. آنها رهبران و فعالین کمونیستی بودند که سازماندهی مبارزه مستقیم توده کارگران هدف روزشان بود و انقلاب کارگری هدفشان.

تلاش برای سازمان دادن یک جنبش سندیکایی در دوره اخیر مشخصا از طرف هیات موسسان سندیکایی اغاز شد که ترکیب اصلی آن را رهبران و فعالین سندیکاهای صنوف تشکیل شده بعد از کودتای 28 مرداد و دهه 40 شمسی، سندیکاهای زرد تشکیل میدادند. رهبران هیات موسسان سندیکایی عموما از سندیکاهایی بودند که در سالهای پس از انقلاب زیر نفوذ حزب توده قرار داشتند و متعلق به صنوف و بخشهای عقب مانده تر جنبش کارگری ایران بوده اند. این طیف در مراکز صنعتی مدرن و در مراکز بزرگ کارگری اساسا جایگاهی نداشته اند. این طیف بخصوص در دوره 2 خرداد فعال شدند و با گذشت و رانتی که جناحی از رژیم برای استفده موقت از فعالیتهای آنها قائل شد سرزبانها افتادند. جنبش سندیکایی در سال 81 شروع به سازماندهی گسترده تر فعالیتهای خود کرد. هیات موسس انجمنها و سندیکاهای کارگری را در آذر 81 تشکیل دادند و آغاز به کار کردند. تاریخچه نویسان هیات موسسان سندیکایی و اطلاعیه ها و قطعنامه های آنها حاکی از هیچ نوع سازماندهی بر متن مبارزه جاری کارگران نیست. در حالی که مبارزات کارگری در ایران در همان سالهای دهه 80 بسیار گسترده بوده است، هیات موسسان سندیکایی تنها مشغول جمع و جور کردن خود و به رسمیت دادن سندیکاهای خود بر اساس همکاری و مودت با کارفرما و دولت بودند. هیات موسسان سندیکایی در یک جمعبندی 5 ساله در اسفند 1385 نوشت:

“سنديکا به کارگران ميآموزد که در دفاع از حقوق ومطالبات صنفی خويش منافع کلی جامعه رانيز در نظرگيرند ودر يابند که رشد وگسترش توليد اجتماعی مفيد منجر به بهبود شرايط زندگی آنان خواهد شد و بههر ميزان که دراين رشد و توسعه نقش داشته باشند در سهم بری از نتايج و سود آن بايد به حساب آيند و در چنين شرايطی کارگران به فهم اقتصادِ مفيد و مولد وتاثيرات اجتماعی آن واقف خواهند شد. با تکيه براين دستآورد های زندگی اتحاديه ای است که کارگران از طبقه در خود به طبقه ای برای خود ميرسند. سرمايه داری قرن هاست به درک آن رسيده است و حاضر نيست اين ادراک در کارگران ايجاد شود. آغاز زندگی اتحاديه ای سرآغاز درک اين ضرورت است”

از این روشنتر نمیتوان اهداف جنبش سندیکایی را بیان کرد و هیات موسسان سنیکایی در عمل به این جمع بندی خود وفادار بوده است. اینها میخواهند مانند همه اتحادیه ها در جهان ” منافع کلی جامعه” را در نظر داشته باشند و یک هدف اساسیشان خدمت به “گسترش تولید” است. همانطوری که هیات موسسان میگوید “آغاز زندیگی اتحادیه ای سرآغاز درک این ضرورت برای کارگران است که برای بهبود تولید تلاش کنند تا در سود آن سهیم شوند. جنبش سندیکایی با آموزشهای عقب مانده و ارتجاعی خود و با شعار احیاء سندیکاهای زرد پس از کودتای 28 مرداد، ذهن کارگران را منطبق با اهداف خود پرورش میدهد.

شعار “پیش بسوی ایجاد سندیکا” و یا “پیش بسوی احیای سندیکاهای دهه 40″ و بحثهای کنونی مربوط به سندیکا از دل مبارزات کارگری و جنبش کارگری ایران بیرون نیامد، بلکه نتیجه تلاش یک جنبش معین، جنبش سندیکایی، جنبش بورژوازی درون طبقه کارگر میباشد. یک گرایش و جنبش معین حاشیه ای در جنبش کارگری ایران تلاش کرده تا جنبش سندیکایی را از حاشیه به متن جنبش کارگری براند. اختناق و سرکوب در ایران موجب شده تا کمونیستها و گرایش رادیکال – سوسیالیست کارگری از نقد این جنبش غافل شود و یا بسیار کم به آنها بپردازد. برای همین وضعیت بنفع آنها عمل کرده و مقطع کوتاهی فضا کمی بنفعشان عوض شد. بطوری که در مواقع نادری حتی در بهبوهه اعتصاب در بزرگترین مراکز صنعتی بیکباره صدای ” باید سندیکا تشکیل داد” شنیده میشد. صدایی که جاپاییی در میان کارگران پیدا نکرد و جنبش کارگری ایران راه خود را رفت. تاثیرات جنبش سندیکایی موجب شد تا مجمع نمایندگان کارگری در هفت تپه نام سندیکا را برای خود برگزیند. همین موجب شد تا نمایندگان منتخب سال 1387 به سمت تشکیل مجمع عمومی در کارخانه نروند، بلکه با عنوان هیات مدیره برای خودشان جلسه بگیرند و اطلاعیه صادر کنند که واقعا چیزی از آن باقی نمانده است.

تنها موفقیت جنبش سندیکایی، تشکیل سندیکای کارگران شرکت واحد بود که علارغم آموزش سندیکایی آنها، سندیکای کارگران شرکت واحد در چهارچوب آموزشهای آنها نماند. اما تاثیرات جنبش سندیکایی بر ذهن رهبران و فعالین چنان سنگین شده است که نمیتوانند با سرکوب سندیکا، خود را از ” آموزشهای” آن رها کنند و شیوه دیگری برای فعالیت خود پیش بگیرند.

آقای حسین اکبری ضمن نقش ویژه هیات موسسان سندیکایی در تشکیل سندیکای شرکت واحد مینویسد:

“……چنانکه در سال 1383 با حضور نمایندگان سازمان بین المللی کار در ایران و در نشست مشترک دولت و تشکل های کارگری و کارفرمایی منجر به صدور تفاهم نامه ای برای اصلاح فصل ششم قانون کار بر اساس مفاد مقاوله نامه های بالا گردید به یاری هیات موسسان و با تلاش هیات بازگشایی سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه که در سال1383 به هیات موسسان پیوستند،این سندیکا به عنوان اولین دستاوردجنبش فراگیر کارگری ایران با انتخاباتی پر شور رسمیت دوباره خود راپس از برگزاری مجمع عمومی درنیمه خرداد سال 1384 اعلام کردو دور جدیدی از فعالیت اتحادیه ای این سندیکایی رقم خورد .” ( کدام سازمان کارگری واقعی و کدام جعلی است از صادق کارگر)

اما رادیکالیسمی که در سندیکا بروز کرد را نتیجه جوانی و کم تجربگی رهبران سندیکایی و سرکوب آن را نتیجه ارزیابی نادرست رژیم از فعالیتهای سندیکا میداند و مینویسد:

“متاسفانه به دلیل رشد هیجانات ناشی از این رویش دوباره سندیکا در میان کارگران و پاره ای تصمیمات شتابزده از طرف هیات مدیره نوپا و کم تجربه سندیکای واحد از سویی و ناشکیبایی دستگاه های امنیتی ( براساس درکی نادرست و مبتنی بر تئوری توطئه به کمک فرصت طلبان و رانت خواران خانه کارگری و مدیریت وقت شرکت واحد اتوبوسرانی برای دستگاه های دولتی و امنیتی شرایطی به وجود آمد تا این فعالیت های کارگری به درستی ارزیابی نگردد)به فاصله کوتاهی از شروع فعالیتی قانونمند و مدنی از سوی کارگران ، سندیکای نوپا به سرعت وبا شدت هرچه تمامتر و ممکن سرکوب گردید.” ( کدام سازمان کارگری واقعی و کدام جعلی است از حسین اکبری)

تمام بحث و جدل بر سر مجمع عمومی و سندیکا این است که مبارزه عملی کارگران در مراکز بزرگ کارگری و بخصوص هفت تپه موجودیت مجازی سندیکاها را پیش چشم همه رو کرد. سندیکا اگر تشکل توده ای کارگران، سندیکای مبارز باشد کارگر و رهبر کارگری آن را مثل مردمک چشم خود حفظ میکند. اما اگر قرار باشد هر جمع فعال و نیمه فعالی خود را سندیکا بنامد و یا حتی فقط یکنفر قولنامه سندیکا دستش باشد و تنها خاصیت آن صدور اطلاعیه باشد و نفعی برای کارگران نداشته باشد، دیگر بحث تشکل توده ای کارگری، بحث سندیکا و شورا و مجمع عمومی موضوعیتی ندارد.

جمعی از این هواداران ایرانی جنبش سندیکایی که خواهان تشکیل سندیکا در هر زمان و مکان میباشند ناراحت و سردرگم از بن بستی که گیرکرده اند به هر چیزی آویزان میشوند. نمیخواهند واقعیت موجود را همانطور که هست ببینند و بازگو کنند و غرق در توهمات خود واقعیات را وارونه جلوه میدهند، به اسمان چنگ میزنند، دعا و ورد میخوانند، پای مارکس و لنین را وسط میکشند تا بگویند ما در ایران سندیکا داریم و راه متشکل شدن کارگر ایرانی هم همین هست و بس. برای این جمع از هواداران ایرانی سندیکا، سندیکا دیگر تشکل توده ای نیست، بلکه هر جمع و حتی فردی میتواند ادعای داشتن سندیکا کند. سندیکا جمع و سکتی است که نام فرد یا افراد در آنجا در تلائلوست. اطلاق سندیکالیسم به آنها نه به دلیل اینکه مشغول سازماندهی سندیکا هستند، بلکه به دلیل اینکه مبلغ جنبش سندیکایی هستند درست میباشد. اینها هواداران ایدئولوژیک سندیکا هستند، اینها طالب نام سندیکا، سندیکای موهوم هستند. برایشان مهم نیست سندیکایی موجودیت واقعی دارد یا نه. از نظر آنها نام سندیکا باید تداوم داشته باشد، شعر و سرود خوانی برای سندیکا لازم است، باید فرهنگ سازی سندیکایی شود تا فردا این نام و این فرهنگ سازی بارور شود تا جنبش سندیکایی مبارزه طبقه کارگر ایران را مثل همه اتحادیه های دنیا دنبالچه احزاب بورژوازی و دولتهایشان سازد.

یک هدف واقعی همه این مقاومت کردنها و جار و جنجالها برای عدم پذیرش واقعیتها، تلاش برای اثبات شعار ” سندیکا بی بدیل است” میباشد. اینها میدانند در شرائط سرکوب نمیتوانند موفق به تشکیل سندیکا شوند و در شرائط تحولات تند سیاسی هم سندیکا در حاشیه میماند، اما با تبلیغ نام سندیکا میخواهند جنبش طبقه کارگر را هر طور شده به سمت جنبش اتحادیه ای بکشانند، تا پای جنبش بطرف تشکل شورایی و حزبی لیز نخورد. به جای آزادی تشکل کارگری میگویند، “ازادی فعالیت سندیکایی” به جای مبارزه سرراست برای تشکیل تشکلهای توده ای میگویند ” فصل ششم قانون کار اصلاح شود”. ” رادیکالهایشان” اینجا و آنجا دو کلمه در باره اسثتثمار سرمایه داری میگویند اما در عمل کارشان تبلیغ سندیکا و جنبش سندیکایی است.

تمام بحث این است که شرائط اختناق و سرکوب عریان در ایران اجازه تشکل علنی- قانونی پایدار را نمیدهد. در مقابل 40 سال مبارزه اعتراضی و اعتصابی به وسعت تمام ایران، آنها به ما دو تشکل، ” دو سندیکا” را نشان میدهند که هیچ نشانی از یک تشکل توده ای در آنها باقی نمانده است. سندیکای تشکیل شده در سال 1384 یعنی سندیکای کارگران شرکت واحد، به جمع فعالین در قامت هیئت مدیره و سپس تنها فعالین محدود مانده است و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه که هیچگاه نتوانست در قامت تشکیلات توده ای ظاهر شود و در زمان تشکیلش در سال 1387 در واقع مجمع نمایندگانی بوده که توهمات اتحادیه ای موجب شد تا نام خود را سندیکا، توده کارگر رای دهنده به نمایندگان را اعضای سندیکا و خود را هیات مدیره بنامد.

بعداز اعلام موجودیت سندیکای هفت تپه، نه توده کارگر عضو آن بودند و نه هیات مدیره آن نمایندگی اعضاء را داشته است و نه تحرک و فعل و انفعالی میان آنچه سندیکا نامیده میشد و توده کارگر در جریان بوده است. یکمدت سندیکا شده بود اطلاعیه های هیات مدیره آن اقای رضا رخشان که حرفهای عجیب و غریب میزد و در آخر در “سندیکا” “انشعاب” شد. علی نجاتی صاحب یک سندیکا است و رضا رخشان و نیکوفرد هم صاحب سندیکای دیگر. یکی مواضع انقلابی دارد و دیگری عامل کارفرما و طرفدار این و یا آن جناح حکومتی. این شد سرنوشت یک تشکل توده ای که البته با تبختر تمام از کارگران میخواهند همین راه را بروند و عضو سکتهایی به نام سندیکا شوند.

هفت تپه برخلاف شرکت واحد تهران در طول 5 سال اخیر شاهد یکی از بزرگترین مبارزات کارگری ایران، شاهد عروج رهبران و فعالین کارگری، شاهد شیوه های مختلف تشکلیابی و ابتکارات و….بوده است. هیچ تشکل و جمعی در هفت تپه نمیتوانست از این تحرک عظیم برکنار بماند. حالا هواداران سندیکا در ایران به ما میگویند ما در هفت تپه سندیکا داریم. سندیکایی که حتی یکروز و حتی یکساعت کارگران هفت تپه به فراخوان آن دست به عمل نزدند، سندیکایی که رهبران و فعالین هفت تپه نه عضو آن هستند و نه با آن سر و کاری دارند. سندیکایی که ” هیات مدیره” آن را کسی نمیشناسد. سنیکایی که حتی یک کارگر پیدا نشده یکروز بیاید تو جمع صدها کارگر و بگوید چاره ما این است که به سندیکا بپیوندید. میگویند همینی که میبینید سندیکاست، تشکل توده ای کارگران هفت تپه است. مبارزه عظیم کارگران هفت تپه در طول بیش از 5 سال، مبارزات و درگیریها، مجمع عمومیها و سخنرانیها، مجمع نمایندگان و تصمیم گیریها و اجراکردنها، خلع یدها و دادگاهها، جشن پیروزیها و کسب مطالبات، تظاهرات در شهر و گل گرفتن در شورای اسلامی و…همه یکطرف و این سندیکای بی نام و نشان مجازی هم طرف دیگر. میگویند البته کارگران و رهبران و تشکلهایشان باید به این سندیکا رهنمون شوند تا بتوان گفت کارگران متشکل شده اند! وگرنه کارگران اصلا تشکلی ندارند. تشکلی ندارند؟! چرا؟ چون بعد از پایان اعتصاب و مبارزه کسانی یافت نمیشوند تا در سطح ” ملی” با دیگران اطلاعیه صادر کنند و فراخوان مجازی دهند. ادعاهایی توخالی دیگرهم کم نیست. مدعیند خیلی از کارگران در هفت تپه هوادار سندیکا هستند. مرغ پخته از این حرف میخندد. ما در باره تشکل توده ای حرف میزنیم که امروز کارگران بتوانند امر خود را از طریق آن پیش ببرند طرف ادعای توخالی میکند که کارگران مخفیانه به صاحب سندیکا خبر دادند که هوادار سندیکا هستند. سندیکا در هفت تپه حتی به عنوان یک جمع فعالین عمل نکرد تا یک کارگر برای یکروز هم شده پیدا شود تا در جمع کارگران حاضر شود و بگوید باید سندیکا داشته باشیم و پلاکارد سندیکا را هوا کند. اگر در هر مرکز کاری میشد واقعیت را پنهان داشت و هر ادعای داشت، در هفت تپه نمیشد. مبارزه کارگران در اینجا جایی برای چشمبندی باقی نمیگذارد.

اما رهبران و کارگران مبارز هفت تپه میگویند ما جمع و یا تشکل فعالین خود را حفظ میکنیم و مجمع عمومی خود را برپامیداریم. به جای رفتن به طرف “تشکل” مجازی شدن و اکتفا به موجودیت در اطلاعیه و نام، با تمام تلاش مجمع عمومی خود را در شرائط غیراعتصابی و غیراعتراضی هم برگزار خواهیم کرد و در آنجا ما کارگران هفت تپه همدل و یکصدا میشویم، تصمیم گیری میکنیم، برای مهمترین مطالبات و مسائلمان نماینده انتخاب میکنیم، از میان همکارانمان مسئولانی برای بهداشت و ایمنی محیط کار، برای دستمزد، برای تعاونی، برای صندوق همیاری و… انتخاب میکنیم و….لطفا شما هواداران سندیکا هم فعلا به جای گزیدن به کنج خلوت ،جمع کوچک خود، به مجمع عمومی ما بپیوندید. فردا میتوانیم سندیکا و یا شورای خودمان را تشکیل دهیم.

با همه محدودیتهای که بر دو تشکل سندیکایی رفت، به عنوان جمعهای متشکل کارگری میبایست از آنها در مقابل کسانی که زیر عنوان “برگزاری مجمع عمومی اعضاء” کمر به نابودی آنها بسته بودند دفاع کرد و ما از آنها به عنوان جمعهای متشکل کارگری و دستاورد کارگران ایران در مقابل توطئه های رژیم حمایت کردم. امروز توهمات سندیکایی موجب شده است که خود این جمعها به جای فعالیت به عنوان یک جمع و مرکز، دارند خود را در مقابل جنبش توده ای کارگران ایران، جنبش مجمع عمومی قرار میدهند.

کمونیسم و اتحادیه های کارگری

برخی از هواداران جنبش سندیکایی برای اثبات ا”ینکه سندیکا بی بدیل است” به سراغ لنین و مارکس رفتند تا از مارکس و لنین در وصف اتحادیه برای کمونیستها فاکت بیاورند. میگویند مارکس در باره اتحادیه این را گفت و لنین آنجا آن را گفت. فاکتهایی تماما خارج از متن میباشد.

تا آنجایی که به کمونیسم کارگری بر میگردد، بحث اتحادیه های کارگری بحثی در باره شرکت و یا عدم شرکت در اتحادیه ها بود. کمونیسم چپ عضو انترناسیونال سوم در بسیاری از کشورها از جمله آلمان و انگلیس و ایتالیا و…..بعد از انقلاب اکتبر تاکتیک تحریم اتحادیه ها را در پیش گرفته بودند. لنین در مقابلشان خواهان شرکت در اتحادیه ها برای جلب کارگران به سوی کمونیسم بود. این بحث ربطی به مبلغین و فعالین سنیکاسازی در ایران ندارد. اگر کارگران در ایران صاحب اتحادیه های کارگری بوده اند، بحثی نمیتوانست در باره اتحادیه ها باشد. اما وقتی چنین سازمانی وجود ندارد، دلیلی ندارد کمونیستها سازماندهی توده ای کارگران را به شکل اتحادیه ای پیش بگیرند. بحث کمونیستهای کارگری در ایران بایکوت اتحادیه ها نیست. مسئله این است که سازمان اتحادیه ای در ایران نداریم. در سطح جهانی هم کمونیستهای کارگری سیاست بایکوت اتحادیه ها، اتحادیه هایی که بمراتب هزاران بار بیشتر از اوائل قرن  20 ارتجاعی شده اند را ندارند. پس بحث سندیکالیستها و سندیکا سازان عزیز ما در مقابل جنبش حی و حاضر کارگری در ایران، جنبش مجمع عمومی و آویزان شدن آنها به مارکس و لنین از هر نظر بی اعتبار میباشد.

تمامی تلاش مارکس و لنین و تمامی آثار آنها در باره سازماندهی سوسیالیستی طبقه کارگر میباشد و هیچگاه وظیفه کمونیستها را سازماندهی اتحادیه ای طبقه کارگر نمیدانستند. مارکس مانیفست، کاپیتال، مبارزه طبقاتی در فرانسه و تشکیل انترناسیونال کمونیستی و…. را برای سازماندهی اتحادیه ای کارگران انجام نداده بود. لنین کتاب “چگونه باید اتحادیه تشکیل داد؟” و یا جزوه آموزش اتحادیه ای ننوشته بود، بلکه “چه باید کرد” برای کمونیسم کارگران نوشت و تمام تلاش شبانه روزیش برای همین بود. او “چه باید کرد” و صدها سند در باره اینکه چگونه باید کمونیسم را سازمان داد و توده های وسیع را به سوی آن جلب کرد نوشت، اما یک جزوه در باره اینکه چگونه باید اتحادیه را سازمان داد ننوشت. اعتبار مارکس و لنین نمدی برای کلاه سندیکالیستها نمیشود.

تمامی اثار و قطعنامه های حزبی و فعالیتهای حزبی لنین آنجا که به اتحادیه بر میگردد، در باره فعالیت کارگران کمونیست و کمونیستها در اتحادیه میباشد، نه تشکیل اتحادیه از سوی کمونیستها. تشکلهای توده ای کارگری برای او مانند خود جنبش طبقه کارگر فرض داده موجود بوده است. در روسیه کمونیستها آنجایی که اتحادیه نبود بر هسته فعالین و رهبران کارگری تکیه میکردند. “چه باید کرد” در باره تشکل اتحادیه ای کارگران نیست، در باره تشکل سوسیالیستی کارگران است و اینکه چگونه حزب سوسیالیستی باید در همه وجوه مبارزه کارگران و مردم شرکت کند و آنها را با روح سوسیالیستی و انقلابی بارآورد و در حزب کمونیستی کارگری ( حزب سوسیال دموکرات روسیه) متحد کند. حالا عده ای در ایران پیدا شده اند که سالهاست چه باید کردنشان شده سازماندهی سندیکا و میخواهند جنبش کارگری ایران را در سندیکا جا دهند که تاکنون ذره ای نتوانستند به هدفشان نزدیک شوند، میروند از لنین و مارکس فاکت میاورند که بله اتحادیه این مفیدیتها را برای کارگر دارد. لنین و مارکس نه “هوادار” اتحادیه بودند و نه “هوادار پارلمان، آنها “هوادار” سازماندهی کمونیستی کارگران و جلب توده های کارگر و مردم به آن از طریق نهادهای مختلف بوده اند. اگر در کشوری اتحادیه و جنبش اتحادیه ای نبود، آنها مستقیما سازمان کمونیستی کارگران را سازمان میدادند. انترناسیونال اول در هر کشوری که سازمان اتحادیه ای وجود نداشت، مستقیما کارگران را در شعبه انترناسیونال آن کشور سازماندهی میکرد. در برخی از این کشورها سازمان اتحادیه ای بعد از سرکوب سازمان انترناسیونال سربرآورد.

فاکت آوردن از مارکس و لنین به آنجایی کشیده شد که کسانی که 30 سال و یا 40 سال است با فعالیت و سازمان کمونیستی و یا جنبش کمونیستی اساسا کاری ندارند میروند از لنین در باره مطلوبیت اتحادیه فاکت میاورند. کارگری که در دنیایش فراتر از سازمان اتحادیه ای و مبارزه اتحادیه ای نرفته است در کلاپ هاوس از لنین فاکت میاورد که بلشویکها در دوران انقلابی 1905 بدنبال تشکیل شورا رفتند و بعد از شکست انقلاب سراغ اتحادیه! اقای رضا شهابی این فاکت را آورد. مثلا فرض کنیم این فاکت درست باشد، این چه ربطی به کسانی دارد که تاکنون فعالیتشان فراتر از فعالیت اتحادیه ای نرفته است. لنین هیچگاه بدنبال جنبش اتحادیه ای و اتحادیه سازی نرفته بود، بلکه وجود جنبش اتحادیه ای را فرض میگرفت و برای سازماندهی کمونیستی مبارزه کارگران در تشکلهای مختلف کارگری و مجامع قانونی و غیرقانونی دیگر تلاش میکرد. اتحادیه بخودی خود به عنوان تشکل وزنی در ذهن لنین نداشت. لنین در 1901 در “چه باید کرد” میگوید جنبش اتحادیه ای در روسیه پا گرفته و میرود که اتحادیه ها شکل بگیرند. اما شعارش نه “پیش بسوی تشکیل اتحادیه”، بلکه برعکس مقابله با سوسیالیستهایی در رهبری حزب سوسیال دموکرات روسیه بود که میخواستند فعالیت اتحادیه ای و اقتصادی را به عنوان فعالیت سوسیالیستی جا بزنند. حالا کسانی که شعر ” سندیکا بی بدیل است” را میخوانند و در گفتار و عمل ذره ای فراتر از اتحادیه نمیروند، به سیاست لنین در برابر اتحادیه رجوع میکنند.

برای این دوستان باید بگوییم لنین در مقابل رهبران عضو حزب سوسیال دموکرات روسیه مانند مارتف و مارتینف و….کتاب چه باید کرد را نوشت، اتحادیه گرایی آنها را نقد کرد و سیاست سازماندهی کمونیستی کارگران را در مقابلشان گذاشت. نه در مقابل کسانی که تمام تلاشششان فراتر از سازمان اتحادیه ای نمیرود. البته باید گفت کاش رضا شهابی و دوستانش میتوانستند سازمان اتحادیه ای سازمان دهند. چنین تشکل توده ای برای کارگران کمونیست ارزش فراوان داشته و دارد. هم توده کارگر برای بهبود سطح زندگی خود متحد میشوند و هم امکان گسترده تری برای فعالیت کمونیستی باز میشد. مشکل رضا شهابی و علی نجاتی و دوستانش این است که از سازماندهی اتحادیه ای خود هم بازمانده اند و هر چقدر در این وضعیت درجا بزنند و نخواهند واقعیت را بپذیرند و راههای دیگری برای پیشبرد مبارزه پیش بگیرند و سندیکای ناموجود را موجود اعلام کنند، بیشتر به خود و به طبقه کارگر و کمونیستهای طبقه کارگر ضربه میزنند.

در کشور روسیه که اتحادیه ها علارغم سرکوبها ( اختناق در روسیه تزاری شبیه اختناق در ترکیه و حتی کمتر از ترکیه بود و نه ایران) شکل گرفته بودند، دستور کار لنینی ” پیش بسوی تشکیل اتحادیه ها” نبود، بلکه پیش بسوی مقابله با سیاست اتحادیه گرایی در میان سوسیالیستها و بطور مشخص حزب سوسیال دموکرات روسیه بود. اتحادیه ها در روسیه برخلاف تصور برخی محافل هوادار اتحادیه ها در خارج از کشور که خود را “جناح چپ جنبش کارگری”!!، (بخوان جناح چپ جنبش سندیکالیستی) میخوانند با رمز و استرلاب و فعالیت مخفی و علنی برای تشکیل اتحادیه ایجاد نشدند، بلکه در اثر خطر سوسیالیسم و گسترش سوسیالیسم در میان کارگران ایجاد شدند. رژیم تزاری برای سد کردن گسترش سوسیالیسم در میان کارگران، اتحادیه ها را قانونا مجاز شناخت. یعنی پا گرفتن اتحادیه ها در روسیه محصول فرعی مبارزه گرایش سوسیالیستی کارگران و حزب سوسیال دموکرات روسیه بوده است. لنین این محصول فرعی مبارزه اعتصابی و اعتراضی کارگران و جنبش سوسیالیستی کارگران را بنفع جنبش کارگری میدانست و میگفت مجاز شدن اتحادیه ها شرائط بهتری برای فعالیت ما فراهم میاورد و ما را از خرده کاری در فعالیت روزمره محلی آزاد میکند. ضمن اینکه با خطر اتحاده گرایی مبارزه میکرد.

” قانونا مجاز شدن اتحادیه های کارگری غیرسوسیالیستی و غیرسیاسی در روسیه هم اکنون آغاز شده است و جای هیچگونه شبهه ای نیست که هر گام جنبش کارگری سوسیال دموکراتیک ما، که بسرعت رو به رشد میرود باعث فزونی و ترغیب کوششهایی میشود که برای این مجاز شدن به عمل میاید- کوششهایی که بطور عمده از طرف هواداران رژیم کنونی ولی تا حدی هم از طرف خود کارگران و نیز از طرف روشنفکران لیبرال به عمل میاید…..لنین، چه باید کرد، سازمان کارگران و سازمان انقلابیون)

“هر قدر ما با انرژی زیادتری مبارزه انقلابی کنیم، همانقدر بیشتر دولت ناگزیر میگردد، قسمتی از کار اتحادیه ای را بصورت مجاز درآورد و بدینوسیله قسمتی از بار را از دوش ما بردارد” ( چه باید کرد، کار محلی و کار مربوط به سراسر روسیه)

تا آنجا که به تشکل توده ای برمیگشت لنین اتحادیه های قانونی که حکومت برای سد کردن فعالیت سوسیالیستی سازمان میداد را برای فعالیت سوسیالیستی مفید میدانست. اما تمام تلاش او صرف سازماندهی سوسیالیستی و سازماندهی حزبی کارگران بود که در روسیه قانونی نبود. برای همین در مقابل اتحادیه گراهای اکونومیست میگفت:

“…. یک هسته کوچک به هم پیوسته ای از کارگران کاملا قابل اطمینان، باتجریه و آبدیده که در مناطق مهم اشخاص مورد اعتماد دارد میتواند با شرکت توده های وسیع کارگر بدون داشتن هیچگونه صورت رسمیی، کلیه وظائفی را که بر عهده سازمان اتحادیه ای است انجام دهد و بعلاوه آن را چنانچه مطلوب جنبش کارگری سوسیال دموکراسی است انجام دهد. به من اعتراض خواهند کرد که سازمانی به این درجه lose که به هیچ وجه صورت رسمیت به خود نگرفته باشد و حتی اعضای معلوم و ثبت شده نداشته باشد، نمیتواند نام سازمان به خود بگیرد. – شاید اینطور باشد. من پی نام نمیروم. ولی این سازمان بدون عضو هر چه که لازم است را انجام خواهد داد. از همان آغاز ارتباط اتحادیه های آینده ما را با سوسیالیسم تامین خواهد کرد.” لنین، چه باید کرد ،سازمان کارگران و سازمان انقلابیون).

آیا همین سازمان lose که لنین میگوید هیچ رسمیتی ندارد و توده های وسیع در آن شرکت میکنند چیزی جز مجمع عمومی کارگران میتواند باشد.

در ایران جنبش اتحادیه ای در کار نیست. کارگران تاکنون از طریق مجمع عمومی مبارزه خود را پیش برده اند و کار سوسیالیستها نه خلق جنبش اتحادیه ای، بلکه گسترش جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر میباشد. جنبش سوسیالیستی طبقه بر متن محافل و گروههای سوسیالیستی موجود طبقه با متحد کردن رهبران و فعالین جنبش جاری در یک سطح و محکم و دائمی کردن جنبش مجمع عمومیها، طبقه کارگر را ایران صاحب تشکل توده ای میکند که هیچکدام از مضرات و نکات منفی جنبش اتحادیه ای را با خود ندارد.

در روسیه 1901 که جنبش اتحادیه ای برای ممانعت از گسترش جنبش سوسیالیستی کارگری قانونا مجاز شد، موجب شده بود تا در میان حزب سوسیال دموکرات گرایش به فعالیت اتحادیه ای قوی شود و فعالیت سوسیالیستی جنبش کارگری و فعالیت حزبی آن میرفت زیر شعاع فعالیت اتحادیه ای قرار گیرد. لنین در باره این گرایش اتحادیه ای اکونومیستی نوشت:

“مثلا یک همچون منظره ای را در نظر خود مجسم کنید. سوسیال دموکراتی نزد دسته رادیکالها یا مشروطه طلبان لیبرال تحصیل کرده روس میاید و به آنها میگوید و به آنها میگوید ما پیشاهنگیم. که اکنون در برابر ما این وظیفه قرار گرفته است که چگونه حتی الامکان به همان مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی بدهیم”. آن رادیکال یا مشروطه طلب که قدری عاقل باشد( در بین رادیکالها و مشروطه طلبان روس افراد عاقل بسیارند) از شنیدن این حرف پوزخند خواهند زد و خواهند گفت ( البته در دلش زیرا در اکثر موارد او دیپلمات مجربی است): عجب آدم ساده لوحی است این “پیش آهنگ”!. حتی این را هم نمیفهمد که “به همان مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی دادن” وظیفه ما یعنی یعنی نمایندگان پیشرو دموکراسی بورژوازی است. مگر نه این است که ما نیز مانند همه بورژواهای اروپایی میخواهیم کارگرانرا به سیاست جلب کنیم. منتها فقط به سیاست اتحادیه ای و نه به سیاست سوسیال دموکراتیک. سیاست اتحادیه ای طبقه کارگر همان سیاست بورژوازی طبقه کارگر است و طرزی هم که این “پیشاهنگ” وظائف خود را فورمولبندی میکند همان طرز فورمولبندی سیاست اتحادیه ای است. از این رو بگذار آنها هر قدر میل دارند خود را سوسیال دموکرات بنامند. من که بچه نیستم تا برای خاطر اتیکت از جا دربروم! فقط بگذار مردم تحت تاثیر این دگماتیستهای ارتدکس زیانکار واقع نگردند. بگذار ” آزادی انتقاد” را برای کسانی که سوسیال دموکراسی را از روی جهل بمجرای اتحادیه ای میکشانند باقی بگذارند”

لنین جنبش اتحادیه گرایی را جنبش بورژوازی در میان کارگران میدانست و یک بخش بزرگ از کتاب “چه باید کرد” خود را با عنوان “جنبش اتحادیه گرایی و جنبش سوسیال دموکراتیک” به نقد جنبش اتحادیه گرایی اختصاص داده بود. حالا کسانی که در ایران میخواهند جنبش اتحادیه ای راه بیندازند به او رجوع میکنند.

40 سال است جنبش اعتصابی کارگری ایران در سطح گسترده ای در جریان میباشد. 10 روز، 20 روز، 40 روز، 90 روز، و 5 سال مبارزه کارگری در این مرکز و آن مرکز صنعتی بر سر این و آن مطالبه شورش و از کوره در رفتن کارگران نیست، تجمع ساده کارگران نیست، بلکه تنها مبارزه ای منظم و نسبتا سازمان یافته میتواند چنین اشکالی به خود بگیرد. از این نظر هم فعالین و رهبران و هم توده کارگر دارای سطحی از تشکلیابی میباشد. یک بخش این سازمانیافتگی روابط خانوادگی، دوستی، محفلی و شکلگیری هسته های کوچک موقت و یا دائمی از فعالترین و معترض ترین کارگران میباشد، بخش دیگر آن، سطحی از سازمانیابی توده ای کارگران، مجمع عمومی کارگران در محل کار میباشد. هر دو باید تکامل یابند و به سازمانهای ثابت و دائمی تری تبدیل شوند. معلمان و بازنشستگان توانسته اند از شکل اول کانونها و سازمانهای علنی بیرون دهند که قادرند توده را به اشکال مختلف گرد خود متحد کنند و به اعتراض متحد و یکپارچه بکشانند، بخشهای دیگر جنبش کارگری بخصوص در مراکز بزرگ و متوسط صنعتی میتوانند با تکیه بر هر دو شکل سازمانیابی، جنبش کارگری را صاحب تشکل قوی و کارساز کنند که در تحولات سیاسی ایران کارگر بتواند بمثابه یک طبقه مستقل وارد میدان شود. استقلال طبقه کارگر در مبارزه اجتماعی تنها با نفوذ و رهبری جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر تامین میشود و نه اتحادیه و جنبش اتحادیه ای. کمونیسم و مجمع عمومی، کمونیسم و شورا، کمونیسم و اتحادیه، کمونیسم و تعاونی و … میتواند طبقه کارگر را مستقل و جدا از طبقات دیگر وارد مبارزات اجتماعی کند. اتحادیه ها نه تنها ضامن استقلال طبقه کارگر نیستند، بلکه ضامن سیاست بورژوازی میان کارگران هستند.

محمود قزوینی

23 آبان 1400، 14 نوامبر 2021