اسانلو “فعال کارگری” خاندان جهانشاهی از آب درآمد

 

شنب 13 اسفند 91، 3 مارس 2013

 امیر حسین جهانشاهی از گروه  موج سبز اعلام کرد که آقای اسانلو به عنوان هماهنگ کننده فعالان کارگری، به این گروه پیوسته است. معرفی آقای اسانلو به عنوان فعال کارگری “خاندان اصیل” جهانشاهی،  توسط امیر حسین جهانشاهی به شکلی تحقیرآمیزی صورت گرفته است و  صحنه بدی بوده است.

گروه خاندان جهانشاهی یکی از جریانات اولترا راست در میان دسته ها و محافل مختلف بورژوازی خارج از حکومت اسلامی است که مدعی است با فراهم آوردن سرمایه هنگفت و با حمایت دولتها ، سازمانها و محافل امپریالیستی در صدد براندازی رژیم اسلامی توسط روحانیون، سپاه، ارتش و بخشهایی از سران رژیم است و این را با صدای بلند اعلام میکند. یک چشمه از فعالیت این گروه بازی خوردن توسط پاسدار مدحی در جریان الماس فریب بوده است.

در میان فعالین کارگری و چپ در داخل و خارج از کشور صحبت از امکان پیوستن آقای اسانلو به فعالیت حقوق بشری و برخی محافل مانند جمهوریخواهان ملی و یا لائیک بوده است. اما کسی تصوری از پیوستن او به یکی از راست ترین محافل بورژوازی ارتجاعی ایران  نداشته است. انتخاب یکی از محافل پرت و اولترا راست بورژوازی در خارج از کشور توسط آقای اسانلو را نمیتوان فقط به وضعیت سرکوب و وضعیت سندیکای شرکت واحد گره زد، بلکه به شخصیت و منش فردی اقای اسانلو نیز برمیگردد. در هر جامعه ای سازمانها و فعالین و رهبران کارگری اساسا به جناح چپ جامعه و معمولا به احزاب سوسیالیستی و چپ گرایش دارند و حتی اتحادیه های اصلی در کشورهای صنعتی که دیگر به بخشی از ساختار جامعه بورژوازی تبدیل شده اند، جناح چپ طبقه حاکم بورژوازی را انتخاب میکنند تا بتوانند رفرمی را کسب کنند. اما آقای اسانلو با پرورش نوع هیئت موسسانی و با فلسفه “ایجاد وفاق ملی و اجتناب از تنشهای اجتماعی”  یکباره سر از یک دسته اولتراراست از خارج از کشور در آورده است. انتخاب اسانلو برای حتی راست ترین اتحادیه های جهان نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد. از این نظر استفاده ابزاری از اسانلو هنوز آغاز نشده پایان یافته تلقی میشود. چون او نه جاپایی در داخل در میان کارگران دارد و نه در خارج در میان اتحادیه های کارگری جهان. فعالیت آقای اسانلو برای “خاندان اصیل” جهانشاهی دوامی ندارد.

حمله به سوسیالیسم در سطح جهان و کشتار و سرکوب بی نهایت خشن کمونیستها در ایران در طول چندین سال و بخصوص دهه 60 توسط رژیم اسلامی، زمینه ساز عروج جریانات راست در جامعه و در جنبش کارگری ایران شده است. به طوری که جریانات راست در جنبش کارگری فشاری را از طرف جریانات چپ و کارگران کمونیست بر روی خود احساس نمیکنند. تا دو دهه پیش حتی فعالین کارگری از جناح رفرمیست جنبش کارگری خود را متعلق به جریان سوسیالیستی، حالا با هر مفهومی، میدانستند،  اما امروز گرایش رفرمیستی در جنبش کارگری  ایران، رها از فشار سوسیالیسم به زبان خود سخن میگوید. تجربیات کارگران در زمان انقلاب ایران، تجربه جنبش شورایی در ایران و همه تاریخ تجربه رادیکالیسم کارگری در جهان و ایران را دفن کرده اند تا تجربه سندیکاهای فرمایشی صنوف  پس از کودتای 28 مرداد را زیر عنوان ” آموزشهای سندیکایی” به خورد کارگران دهند. پیشکسوتان آن سندیکاها به عنوان پیشکسوتان تمامی جنبش کارگری به کارگران معرفی شده اند. سوسیالیستهای رادیکال جنبش کارگری فقط نظاره گر این جریان نبوده اند، بلکه با سمپاتی این روند را دنبال کرده اند. مبارزه کارگری به شیوه سندیکاهای فرمایشی پس از کودتای 28 مرداد توسط آقای اسانلو در همان سال 84 اینطور تعریف شده است که : ” عدم توجه به قانون و اجرای قانون توسط مجریان و تصمیم گیرندگان قانونی و ضعف دانش و آگاهی نسبت به حقوق و قوانین افراد در جامعه چه در بین کارگران و علاقه مندان و فعالان مسائل کارگری و مقامات دولتی اعم از بازجویان ، ماموران پلیس ، انتظامی ، امنیتی – اطلاعاتی ، بازپرس ها و دادیاران نسبت به حقوق ملی و بین المللی کارگران از اصلی ترین مشکلات و موانع رشد تشکل یابی قانونی کارگران است” (وضعیت کنونی طبقه کارگر و جنبش کارگری ایران از آقای منصور اسانلو، نوشته شده در سال 85)

و اگر کارگران و بازجوها و دادیارها و شکنجه گران و…. با آموزش سندیکایی هیئت موسسان و آقای اسانلو به قانون جمهوری اسلامی و حقوق ملی توجه و عمل  نکنند، سرنوشت همه چیز و از جمله خود آقای اسانلو به محاق فرو میرود و چنین میشود که میبینیم.

با واقعه اسانلو و رفتن او به درگاه یک محفل اولترا راست و ارتجاعی، برای هر کارگر سوسیالیستی مسئله تنها به واقعه اسانلو محدود نمیماند. روشن است تمایلات و گرایشاتی که تاکنون در سندیکای شرکت واحد و کل جنبش کارگری باد زده شده است، منشاء این انتخابهای فوق ارتجاعی است. بقدری فشار سوسیالیستها روی گرایشات دیگر کارگری ضعیف شده است که این سنت در جنبش کارگری که رهبران کارگری با هر گرایشی، معمولا تعلق خاطر خود را به سوسیالیسم ( حالا با هر مفهومی) بیان میکرده اند، کمرنگ و اصلا نادیده گرفته شده است. اگر آقای اسانلو و دیگر رهبران و فعالین شرکت واحد حتی یکبار در لابلای مطلبی و یا حرفی به زبان میاوردند که سوسیالیست هستند، امروز اقای اسانلو جرات نمیکرد به این سادگی به یک محفل بورژوازی اولترا ارتجاعی بپیوندد. سالهاست جریانات عقب مانده ای زیر پناه کارگر تعرض به سازمانها و احزاب کمونیستی را باب کرده اند. کارگر کمونیست متشکل به همه بدهکار است. زیر نام کارگر حمله به سوسیالیسم و کمونیسم صورت گرفته است. جلوی این تعرضات باید سد شود.  باید سنتهای مبارزه کارگری رادیکال در جهان، سنت تشکیل سندیکاهای ایران در اوائل قرن شمسی، تجربه سندیکای نفت جنوب در 1306، سنت شوراهای کارگری پس از انقلاب و سندیکاهایی که در سنت رادیکال جنبش کارگری قرار داشته اند، و فعالین، رهبران و تجربیات آنها وارد گردش خون جنبش کارگری شود. “پیشکسوتان” سندیکاهای ساخته شده بعد از کودتا ی 28 مرداد، سنتهایشان و کل جریان سندیکالیسم باید مورد نقد دائم کارگران سوسیالیست رادیکال قرار گیرد.  پدیده اسانلو به ما میگوید خطر این جریانات واقعی تر از آنست که تصور میشود. میتوان تصور کرد که  اگر آقای اسانلو با حفظ سمت هیات مدیره و با دارا بودن یک سندیکای واقعی و در شرائط حاد سیاسی دیگر به عملی نظیر عمل امروز دست میزد، چه تاثیر مخربی بر جنبش کارگری و کل حرکت جامعه میگذاشت. تاثیر مخرب او در آن صورت دهها برابر بیشتر میشده است.

اطلاعیه دوم بهمن هیات مدیره سندیکای شرکت واحد و پیوستن اسانلو به یک محفل بورژوازی اولتراراست، هم چنین نتیجه وضعیتی است که سندیکای شرکت واحد در اثر سرکوب دچار آن شده است، اما فعالین و رهبران سندیکای شرکت واحد حاضر به پذیرش آن نیستند. واقعیت این است که سندیکا تشکل توده ای است که باید به هر شکل به رسمیت شناخته شود. اگر توازن قوا اجازه این برسمیت شناسی دوفاکتو را ندهد و تشکل سرکوب شود، یا باید دیوانه شد و دست به قیام زد و یا باید عقب نشست و اتحاد میان کارگران و مبارزه آنان را در اشکال دیگری پیش برد. اما هیات مدیره سندیکای شرکت واحد میخواهد، هیئت مدیره بماند، حالا مهم نیست 6 سال و یا 10 سال هم نتوانند مجمع عمومی برگزار کنند و یا به نام سندیکا دست به عمل مشخصی بزنند. همینکه عضو اتحادیه بین المللی حمل و نقل هستند و گاه به گاه اطلاعیه صادر میکنند کافی تلقی میشود و سندیکا زنده است! تفاوت سندیکای شرکت واحد با سندیکاهای پس از 28 مرداد 32 این شده است که هیات مدیره آن سندیکاها اجازه داشتند با توسل به قانون شاه به قول خودشان به کارگران خدمت ارائه دهند، اما هیات مدیره شرکت واحد با یک پا در زندان باید به ” فشار جهانی” اتحادیه حمل و نقل برای برسمیت شناسایی خود چشم بدوزد. برای همین هم اطلاعیه برکناری رئیس هیات مدیره هم  به آنها نوشته شده است و نه کارگران شرکت واحد و طبقه کارگر ایران.

نام سندیکای کارگران شرکت واحد امروز نام یک مرکز و اتحادی از فعالین کارگری است. در این مرکز شهابی و مددی  و…..میتوانند فعالیتهایی را در شرکت واحد و یا خارج از آن پیش ببرند که حتما ارزنده است. اگر فعالین و رهبران کارگری که زیر نام سندیکای شرکت واحد فعالیت میکنند به بازی سندیکایی با نام سندیکای شرکت واحد ادامه دهند و شیوه و اشکال فعالیت عوض نشود، وقایعی بهتر از فعالیتهای آقای حیات غیبی و وبلاگش (که گویا هنوزاز نظر دوستان هیات مدیره کمتر از عمل اسانلو شنیع است) و اقدام آقای اسانلو در انتظار نیست. برای حفظ ارزش آن تلاشها و فعالیتهای گذشته، برای حفظ سابقه و تاریخ آن اعتصابات بزرگ و فداکاریها، برای حفظ ارزش و حرمت رهبران و فعالینی که خانواده و خودشان را در معرض اخراج و زندان و ترور حکومت اسلامی قرار داده اند، فعالین و رهبران کارگری شرکت واحد مجبورند از سندیکا بازی خود به شکل امروز عبور کنند.

مشی سندیکالیستی و سنت هیات موسسان در شرائط سرکوب نمیتواند موادی به جز سندیکاهایی از نوع سندیکاهای بعد از 28 مرداد 32 تولید کند و اگر سرکوبگران اجازه چنین سندیکاهایی را ندهند همه چیز بر باد میرود. سندیکای سرکوب شده و از کارکرد خارج شده در نظر رهبران و فعالین آموزش دیده در مکتب هیئت موسسان سندیکایی، هنوز سندیکا هستند، چون برایشان قابل تصور نیست که حتی دوره ای کوتاه، مانند همه مراکز دیگر کارگری به اشکال ابتدایی تری از تشکل مانند مجامع عمومی و هیئتهای نمایندگی روی آورند. صحبت در باره سندیکای شرکت واحد نیست، بلکه صحبت در باره یک صف از رهبران و فعالین کارگری است که زیر نام سندیکای شرکت واحد فعالیت میکنند. از سالها پیش که امکان کارکرد سندیکا از سندیکا گرفته شده، میبایست با حفظ صوری نام سندیکا، از سندیکا به اشکال ابتدایی تری از تشکلیابی عقب نشینی میشد.

واقعه اخیر سندیکای شرکت واحد و فرار اسانلو به دامان موج سبز، ضربه بدی به طبقه کارگر بود، اما درسهای زیادی برای کارگران پیشرو سوسیالیست دارد و آنها را هشیارتر کرده است. یک نکته مثبت واقعه اخیر این است که دیگر کسی نمیتواند پشت کارگر پنهان شود تا نظرات خود را بیان کند. دوران کارگر پناهی خرده بورژواها و فعالین کارگری که با عقب ماندگی میخواستند کارگر را مقدس کنند تا از گرایشات اجتماعی و نقد زنده پراتیک دور کنند تمام شده است. مانند زمان انقلاب 57 دوباره ما کارگر توده ای داریم، کارگر پیکاری و کومله ایی و فدایی اقلیت داریم، کارگر رادیکال و کمونیست داریم و کارگر مدافع سرمایه و…..

بدون حضور قوی سوسیالیسم و بدون حضور صفی از فعالین و رهبران سوسیالیست رادیکال در جنبش کارگری ایران و بدون مبارزه با گرایش سندیکالیستی و رفرمیستی خطرات بزرگتری در انتظار جنبش کارگری و جامعه ایران است.امروز اسانلو به طرف یک محفل فوق ارتجاعی غش کرد و خود و سابقه مبارزاتی خود را مفت هدر داد و فردا دیگران و در یک موقعیت دیگر در مقابل این و یا آن جناح رژیم اسلامی لنگ خواهند انداخت و یا حتی  “تشکلات مستقل کارگری” در مقابل دولتهای بورژوازی آینده به اتحادیه های مطیع و سربراه کارگری معمول در دنیا تبدیل خواهند شد. سندیکالیسم گرایش بورژوازی در میان کارگران است و ناسیونالیسم یکی از جنبشهای مادر بورژوازی. پیوستن اسانلو به گروه اولترا راست و ارتجاعی آقای جهانشاهی باید به عنوان مظهر گرایش سندیکالیستی و ناسیونالیستی مورد نقد قرار گیرد.

مقاله من در نقد سیاستهای اسانلو در سال 85 با عنوان ” پلاتفرم اقای اسانلو برای جنبش کارگری”

http://chiran-echo.com/176.htm