جنایت جمهوری اسلامی، حقانیتی به باندهای سیاه جنگ طلب نمیدهد!


حمله موشکی و پهپادی رژیم جمهوری اسلامی به مقر باندها و دستجات قومی کرد و صدور اطلاعیه های محکومیت از طرف بسیاری از احزاب چپ مباحثی را در میان گروههای کمونیستی و چپ برانگیخته است. سوال اساسی این است که آیا همیشه و در هر زمانی و در هر حمله ای که جمهوری اسلامی به نیروها و اردوگاههای نظامی احزاب و جریانات کرد میکند، باید سازمانها و افراد کمونیست حاضر به یراق باشند و عکس العمل نشان دهند؟ و اگر عکس العمل نشان میدهند، نباید سیاستهای تروریستی و نظامی و سیاستهایی که موجب قربانی شدن افراد و اعضاء این دستجات میشود را مورد حمله قرار داد؟ چه حقانیتی این جریانات ناسیونالیستی و باند سیاهی دارا هستند که باید از پیش اطلاعیه های محکومیت ما در هر زمان و مکان آماده انتشار باشند؟ آیا این شامل مثلا گارد جاویدان رضا پهلوی هم میشود که ممکن است فردا با شعار سه مفسد در خیابانهای تهران گلوله در کنند و سرببرند و وحشت ایجاد کنند؟

در این میان باید حمله به اردوگاه پناهندگان و یا ترور رهبری و اعضاء اپوزیسیون و حتی افراد یک باند سیاه در خارج از درگیری نظامی و یا مقرها و اردوگاههای نظامی را از جنگ و درگیری نظامی این گروهها با رژیم جمهوری اسلامی جدا کرد. جمهوری اسلامی رژیم ترور و اعدام است و اعدام و ترور افراد اپوزیسیون با موجودیت جمهوری اسلامی درآمیخته است. اما آیا کمونیستها باید در همه حال و در هر زمانی حمله نظامی به اردوگاه نظامی احزاب و دستجات باند سیاهی را محکوم کنند؟ و آیا اگر محکوم نکنند به معنی همراهی با ترور و حمله نظامی میباشد؟

پاسخ ساده به این سوال این است که عدم محکومیت حمله نظامی به معنای تایید حمله نیست. عدم محکومیت میتواند دلائل مختلفی داشته باشد. از جمله میتواند دلیل بر کم اهمیت داشتن مسئله در یک شرائط خاص و یا میتواند به سیاستهای نظامی طرفی که مورد حمله قرار گرفته است و ….باشد. مثلا در رابطه با حمله نظامی به اردوگاههای نظامی جریانات جنگ طلب قومی کرد که عموما جریانات باندسیاهی میباشند و اعلام رسمی آنها در اردوی نظامی آمریکا و اسرائیل و اعلام اینکه آماده اند تا نقش پیاده نظام را برای آمریکا و اسرائیل بازی کنند و کردستان و کل جامعه ایران را وارد سناریوی سیاه کنند، موجب میشود تا یک جریان کمونیستی در مقابل حمله نظامی جمهوری اسلامی به اردوگاه نظامی آنها سکوت اختیار کند. در این مورد محکوم کردن حمله نظامی میتواند به معنی انتخاب یک طرف جنگ و درگیری معنی دهد. در اینجا درگیری دو اردوی نظامی با یکدیگر میباشد و از کاتگوری معمولی درگیری نظامی اپوزیسیون و رژیم خارج میشود. بنظرم اگر ابعاد جنایت جمهوری اسلامی وسیع باشد، حتما باید اطلاعیه داد و حمله جمهوری اسلامی و سیاستهای طرف مقابل را محکوم کرد و سیاست غیرمسئولانه این احزاب نسبت به جان انسانها را افشاء کرد.

 احزاب و جریاناتی که در هر زمان و در هر شرائطی حاضر به یراق اطلاعیه محکومیت صادر میکنند، باید به سوالاتی هم پاسخ دهند. برخی از این سوالات به شرائط جنگی مربوط نیست.

چرا این اطلاعیه های محکومیت شامل گروهها و دستجات غیرکرد نمیشود؟

مثلا گروه جیش العدل  ( با نام جدید، جبهه مبارزین مردمی بلوچ) که اگر چه نمیتواند مانند دستجات کردی مقر و ارودگاه نظامی داشته باشد، نیروهای آن مرتب در داخل ایران در بلوچستان و یا در حائلهای مرزی میان پاکستان و ایران مورد حمله نظامی مرگبار جمهوری اسلامی قرار میگیرند و بمباران و ترور میشوند. تفاوت حزب کومه له مهتدی و زحمتکشان کومه له و خبات و پژاک و….با گروه جیش العدل (با نام سیاسی و معتدل تر جبهه مبارزین مردمی) در چیست؟ اگر آنجا در هر شرائطی حتی در حالت جنگی که این جریانات بنفع یک جبهه اسم نویسی و اعلام آمادگی برای براه انداختن یک جنگ و خونریزی قومی کرده اند، باید اطلاعیه محکومیت صادر کرد، چرا در مورد دیگر در هیچ شرائطی نباید اطلاعیه محکومیت بر علیه بمباران و ترور فیزیکی آنها صادر کرد؟
نه تنها ترور و بمباران پهپادی و موشکی گروهها و باندهای بلوچی و عرب و…توسط گروهها و احزاب چپ محکوم نمیشود، بلکه نسبت به آدم ربایی و اعدام آنها نیز سعه صدر و بردباری زیادی  وجود دارد. مورد عبدالمالک ریگی تنها نمونه نیست. عبدالمالک ریگی در سال 1388 توسط رژیم جمهوری اسلامی ربوده شد و تحت شکنجه و اعتراف اجباری قرار گرفت و به اعدام محکوم شد و اعدام گردید. با اینکه جمهوری اسلامی در آن جریان با افتخار از عملیات مخوف سازمان امنیت خود برای آدم ربایی دست به تبلیغات زده بود و از این طریق مردم را مرعوب میکرد، تا آنجایی که به خاطر دارم هیچ اطلاعیه محکومیتی صادر نشد و شامل ” اصل محکومیت” گروههای سیاسی قرار نگرفت.
در باره گروههای عرب سنی هم همینطور.

شاید گفته شود آخر باندها و دستجات قومی کرد سکولار هستند و جیش العدل و گروههای عرب سنی زمینه مذهبی دارند. این استدلال بقدری ارتجاعی میباشد میتواند هر باند و دسته قومی و غیرقومی را که رنگ مذهبی کمتری داشته باشد را در آغوش بکشد.

تنها تفاوت جیش العدل و سازمان زحمتکشان کومه له و حزب مهتدی و پژاک … در این است که میان بلوچستان ایران و دیگر کشورها دولت و یا منطقه حاکمیتی مانند اقلیم کردستان وجود ندارد تا جیش العدل در آنجا مستقر شود و صاحب اردوگاه نظامی و مقر نظامی شود و دیگر اینکه جیش العدل به حاکمیت و دولتی تعهد نداده است که عملیات نظامی و تروریستی خود را با میل و اراده آنها انجام دهد. چیزی که در مورد گروههای صاحب اردوگاه در کردستان عراق صادق است.  

بنظرم علت این تناقض میتواند برای برخی احزاب و گروههای چپ یک چیز باشد. برای جریاناتی که در کردستان فعالند، ترجیح مسئله کرد و برای جریانات چپ ایرانی سنگینی مسئله کرد در اذهان آنها. وگرنه اگر علت این تناقض رفتار در برخورد به گروهها و باندها در کردستان و بلوچستان ستم ملی و مذهبی عنوان شود. پاسخ این است که ستم ملی و مذهبی در بلوچستان بیشتر از کردستان میباشد. کردستان به دلیل مبارزات طولانی توده ای سیاسی و نظامی توانسته است این ستم را از هر نظر تعدیل کند، اما در بلوچستان این ستم و تحقیر و تبعیض با شدت بیشتری جریان دارد.

این تناقض برای کمونیستهایی کارگری حکمتیست فعال در کردستان میتواند هم ادامه یک سیاست گذشته بدون تامل و تعمق در شرائط جدید باشد و هم زوم کردن زیاد بر فعالیت در کردستان.

” اصل محکومیت”، مورد اسرائیل و حماس و اسرائیل و حزب الله

مورد دیگری که تاییدی بر اشتباه بودن و خط بطلان کشیدن بر اقدام گروههای چپ و کمونیست در صدور اطلاعیه محکومیت در مورد حمله پهپادی به اردوگاه نظامی باندهای قومی کرد است، برخورد متناقض بسیاری از آنها به مسئله ترورها و حملات نظامی اسرائیل به گروههای نظیر حماس و حزب الله میباشد. در این موردها برخلاف مورد حمله جمهوری اسلامی به اردوگاه احزاب و باندهای قومی، بمباران و کشتار اسرائیل فقط شامل جریانات نظامی مرتجع نمیشود، بلکه مردم در سطح توده ای توسط ماشین نظامی اسرائیل کشتار میشوند. در اینجا برخی از گروههای چپ هیچگاه یادشان نمیرود تا در محکومیت اسرائیل، محکومیت حماس و حزب الله را از یاد ببرند. ترور اسرائیل حتی پیش از نسل کشی چند سال اخیر، آنجایی که رهبران و  کادرهای حماس و دیگر گروههای فلسطینی را با تمام خانواده و نوزادنشان در خانه مسکونیشان به خاکستر تبدیل میکرد، شامل “اصل صدور محکومیت” نشده و نمیشود.

یکنفر پیدا شود این موضع یک بام و دو هوا را به ما توضیح دهد. توضیح دهد که چرا حمله نظامی به اردوگاه نظامی باندهای سیاه در کردستان باید بی قید و شرط و بدون اشاره به این گروهها حتی در متن یک حمله نظامی که اینها میخواهند عمله و اکره آن باشند، محکوم شود، اما در حمله و ترور رهبران حماس و حزب الله که به همراه آنها، خانواده آنها و بسیاری از مردم عادی ترور و کشتار میشوند، حتما باید حماس و حزب الله  هم محکوم شوند. این چه منطقی و چه منافعی است که به چنین تناقضاتی میانجامد. یک نفر پیدا شود به ما در باره برتریهای سیاسی و اجتماعی حزب کومه له مهتدی، کومه له زحمتکشان، پژاک،  پاک و خبات و…بر حماس و حزب الله توضیح دهد. به ما توضیح دهید که چرا آنجا حتی در متن یک کشتار و نسل کشی عظیم، محکومیت حماس را از یاد نمیبرید، اما اینجا در پرتاب یک موشک به اردوگاه نظامی، حتما باید اطلاعیه صادر کنید و حتما هم نباید نامی از مقصرینی که این اردوگاهها را برای منافع حقیر خود  دایر کرده اند و ادامه میدهند ببرید. مقصرینی که مرگ عزیزانی مثل غزال و هزاران نفر مثل او در مقابل منافع ارتجاعی و حقیر آنها هیچ ارزشی ندارد.

بنظر من اگر حماس و حزب الله در یک اردوگاه نظامی سر مرزها مانند جریانات باند سیاهی کرد حضور داشتند، حمله اسرائیل به آنها مانند حمله آنها به مراکز و تاسیسات نظامی اسرائیل قابل محکوم شدن نبود. اگر گروههای کردی از ستم بر مردم کردستان تغذیه میکنند، گروههای اسلامی هم از ستم بر مردم فلسطین تغذیه میکنند و برخلاف گروههای کردی بسیار اجتماعی تر و سیاسی تر و از نظر نظامی قوی تر و امروزی تر و موثرتر هم عمل میکنند.

فاصله عظیمی میان اردوگاه نظامی فتح و سازمانهای دیگر فلسطینی و حزب دموکرات در دوران گذشته، با حماس و حزب الله و باندهای سیاه مهتدی و کعبی و خبات و …وجود دارد. نمیتوان با یک معیار و یک برخورد به سراغ پدیده ها رفت.

اردوگاه نظامی و آرایش جنگی احزاب قومی کرد. اجازه ورود صادر نشد!

احزاب و دستجات ناسیونالیستی کرد در منطقه مانند خدایان اپیکور در میان جهان یعنی میان دولتها زندگی میکنند. تفاوت در اینجاست که خدایان اپیکور در صلح و صفا زندگی میکردند، اما اینها اگر منفعت خدای بزرگتر، یعنی دولت و یا حاکمیتی که پول و اسلحه و اردوگاه در اختیار گذاشته است اجازه دهد، ” صلح و صفا” شکسته میشود و جنگ و خونریزی آغاز میشود. این سنت ناسیونالیسم کرد در طول تاریخ آن در همه منطقه میباشد و ربطی به مردم کردستانها و ستم ملی بر آنها ندارد. رابطه گروههای بارزانی و طالبانی با رژیم شاه و جمهوری اسلامی. رابطه همین گروهها با دولت آمریکا و غرب و استقبال از حمله نظامی آنها و قربانی کردن مردم کردستان در جنگ اول خلیج در سال 1991 به خاطر منافع حقیر خود و تشدید دشمنی میان کرد و عرب در آنجا، تکرار همین مسئله توسط ناسیونالیسم کرد ایرانی در حمله نظامی اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران تنها نمونه های برجسته آن میباشد. احزاب ناسیوالیستی کرد در ایران مانند بارزانی و طالبانی در سال 1991 و دهه نود اعلام کردند که از شرائط ” صلح و صفا” که خدایان بزرگتر برای آنها ایجاد کرده اند، به جنگ و خونریزی شیفت میکنند تا آمریکا و اسرائیل بتوانند آنها را مانند اقلیم کردستان عراق به مرتبه خدایی بزرگتر و برابر برسانند. اما اینبار خواست و اراده این و یا آن دولت مانع اقدام آنها برای ورود به مرحله عملی نظامی قومی – گانگستری شد. دولت ترکیه صدایش را بلند کرد و شک و تردید حاکمیت اقلیم به دلیل عدم قطعیت پیروزی آمریکا و اسرائیل در جنگ و تهدیدات دولت عراق و بخصوص گروههای نیابتی حامی جمهوری اسلامی در عراق، صدور اجازه آنها به ورود به ایران و حمله نظامی آنها را لغو کرد. وگرنه اگر پیروزی آمریکا و اسرائیل در جنگ تقریبا محرز بود، ما امروز با حضور این گانگسترهای قومی در کردستان مواجه بودیم که درگیری و خونریزی کرد و ترک هم با کشتار و گورهای دسته جمعی، صحنه ای بسیار فجیع تر از بمباران را وارد تاریخ کردستان و  ایران میکرد. اینکه این اتفاق نیافتاد، چیزی از آرایش جنگی دو طرف کم نمیکند. حالا یک طرف این آرایش جنگی اردوگاه جنگی طرف مقابل را میکوبد. ما کمونیستها چه میتوانیم بگوییم. ما با کل سیاست آنها بخصوص سیاست جنگی آنها مخالفیم و نمیتوانیم در این میان مانند گذشته تنها به محکومیت حمله نظامی جمهوری اسلامی اکتفا کنیم.

“اصل محکومیت” و تصویر شیر و خطی

 تصویر شیر و خطی و حق و باطلی در مورد پدیده ها و مسائل سیاسی و موضع گیریها، آنجا که منافع محدود گروههای خاص ایجاب میکند، وارد مباحث میشود و در مورد حمله نظامی به اردگاههای نظامی گروههای کرد هم وارد شد. گویا در جهان سیاست، ما همیشه  یا از نیرو و واقعه ای حمایت و پشتیبانی میکنیم و یا اینکه بر علیه آن هستیم، هیچ حالت سومی وجود ندارد. در ذهنیت شیر و خطی، هیچ حالت سومی که ما نه حمایت و پشتیبانی میکنیم و نه در مقابل آن میایستیم وجود ندارد. میگویند چون شما این واقعه را که جان انسان و یا انسانهایی را گرفت محکوم نکردید، پس شما مدافع حمله نظامی به اردوگاه نظامی هستید و جان قربانی برای شما ارزشی ندارد.

 واقعا آیا کمونیستها در مورد همه مسائل جهان اینطور برخورد کرده اند. آیا در مورد انقلاب 57 با وجود سربرآوردن جریان اسلامی در دل آن اینطور برخورد کردیم؟ آیا در مورد حزب دموکرات کردستان در جنگ با جمهوری اسلامی اینطور برخورد کردیم؟ در مورد درگیری نظامی جمهوری اسلامی و طالبان در سال 1378 اینطور برخورد کردیم؟ در مورد حمله نظامی آمریکا به طالبان و حمله نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی به داعش اینطور برخورد کردیم؟ آیا نسبت به اعتصاب و تظاهرات کارگران پتروشیمی  در جنوب تحت هدایت تشکلی نزدیک به رژیم اینطور شیر و خطی میبایست  برخورد میکردیم؟ و …. یعنی هیچ حالتی وجود ندارد که ما اقدامی را نه پشتیبانی و نه محکوم کنیم؟ آیا هیچ حالتی وجود ندارد که ما از حرکتی حمایت کنیم، اما با جنبش سیاسی که در آن حرکت دست بالا را دارد  و حاکم است مخالفت کنیم( انقلاب 57 و جنبش اسلامی).

 معدودی از کمونیستها هستند که در جریان حمله نظامی جمهوری اسلامی به اردوگاههای نظامی گروههای کرد در کردستان عراق اطلاعیه ای صادر نکردند و سکوت اختیار کردند. این سکوت به معنی تایید حمله نظامی نیست، بلکه معنایی که این محکومیت در متن شرائط جدید پیدا میکرده است، مانع از موضع گیری آنها شد و یا اینکه اصلا اهمیت آن در پرتو مسائل عظیمی که دارد در ایران و منطقه و جهان صورت میگیرد، آنقدر نیست که یک گروه و حزب سیاسی بخواهد در باره آن موضع گیری کند. این حالت شیر و خطی و یا چهره اومانیست به خود دادن و دیگران را بری از احساس عاطفی انسانی خطاب کردن از کجا آمده است؟

در مورد این نوع موضع گیری به یک تجربه تاریخی جریان خودمان یعنی کمونیسم کارگری اشاره میکنم. زمانی که آمریکا در سال 1991 میلادی میخواست به عراق به بهانه اشغال کویت حمله کند، منصور حکمت اعلام کرد اشغال کویت نمیتواند مورد محکومیت ما باشد، بخصوص بر متن یک لشکرکشی بزرگ نظامی، این به معنای تایید و قرار گرفتن در صف این لشکرکشی نظامی میباشد. اما ما اشغال کویت را تایید نمیکنیم. حالا چگونه است که هرگونه عدم محکومیت در هر واقعه ای دال بر تایید حمله نظامی میشود.

 کمونیستها مسئول سیاست اردوگاه داری احزاب قومی و باند سیاهی که در شرائط امروز تنها نفع آن قربانی شدن اعضا آنها میباشند، نمیباشند. این نه در چهارچوب مبارزه با جمهوری اسلامی میگنجد و نه در چهارچوب آزادی برای مبارزه. تنها نفع این اردوگاهداری سنتی در کردستانها بنفع ناسیونالیسم کرد و باندهای سیاه آن عمل میکند که میخواهند با این اردوگاه و حتی با این قربانی دادنها، توجه مردم کردستان و توجه دولتهایی مانند آمریکا و اسرائیل را به خود جلب کنند. به اضافه اینکه در شرائط جنگی امروز که آنها در یک اردوی جنگی ثبت نام کرده اند، عدم صدور اطلاعیه محکومیت بهترین و سنجیده ترین سیاست میباشد. کمونیستها نباید وارد هر کمپینی که احزاب و دستجات مرتجع میگذارند شوند. سیاست اردوگاه داری و حمله به آنها دیگر به یک سیاست موجودیتی و کمپینی برای جریانات ناسیونالیست  و باندهای سیاه قومی تبدیل شده است.

کمونیستها باید بر مبارزه متشکل سیاسی و نظامی در کردستان تکیه کنند و اذهان مردم را از توجه به اردوگاه و احزاب اطراق کرده در اقلیم دور کنند. از پیوستن به کمپینهایی که آنها را به جلو میبرد خودداری کنند و بر مبارزه توده ای مردم و ایزوله کردن احزاب ناسیونالیست و باندهای قومی تاکید کنند.

محمود قزوینی

25 آوریل 2026، 5 اردیبهشت 1405