Kategoriarkiv: Ikke kategoriseret

زنده باد اسماعیل بخشی ، زنده باد اعتصاب هفت تپه

این تیتر را در مقابل حرفهای آقای عظیم زاده در مصاحبه با رادیو پیام انتخاب کرده ام که در آن اظهار نمود که اسماعیل بخشی و سندیکای هفت تپه نقش چندانی در اعتصاب نداشته اند و دستگیری بخشی و نجاتی در وضعیت اعتصاب و مبارزه کارگران هفت تپه تاثیری نداشته است. عظیم زاده مرتب در مصاحبه اش از ارتباط محفل خود با صف اول رهبران مبارز و نمایندگان هفت تپه حرف میزند، در حالی که رهبر این صف اول اسماعیل بخشی بوده که ارتباطی با محفل اتحادیه آزاد نداشته است.

عظیم زاده اظهار داشته است که کارگران برای مطالباتشان باز هم به میدان میایند و بالاخره حقشان را میگیرند و شکست نخورده اند.

در مقابل این اظهارات عجیب باید گفت برای هر کارگر و انسان شریف و کمونیستی، نجاتی و اسماعیل بخشی ارزشی بسیار بالاتر از اعتصاب و اعتراض کارگران هفت تپه دارند. آنها که خود در دل همین زندگی و مبارزه پرورش یافته اند و به رهبران با صلاحیت و شاخص و شجاع تبدیل شده اند، ارزششان بسیار فراتر از یک تک حرکت و اعتصاب میباشد. از این نظر اظهار نظر آقای عظیم زاده و ادعایش در مورد دخالتگری اتحادیه آزاد در هفت تپه و بی تاثیری اسماعیل بخشی و نجاتی فوق العاده بی مایه است و فقط بدرد محفل خودش میخورد.

بدون اسماعیل بخشی، اعتصاب کارگران هفت تپه حداکثر همسنگ حرکت کارگران هپکو بود که حتی در صورت پیروزی تاثیر ماندگاری از خود بر جنبش کارگری و جامعه بر جای نمیگذاشت. حتی حرکت فولاد اهواز علارغم مبارزه جویی آن، که از هفت تپه قدرتمند تر و متحدتر به میدان آمده اند، از کمبود ” اسماعیل بخشی” بشدت رنج میبرد.

اسماعیل بخشی کارگر جوانی است که در دل اعتصاب و مبارزه کارگران هفت تپه در یکسال اخیر گل کرد و جلو آمد. به یکی از ورزیده ترین سخنران تاریخ جنبش کارگری ایران تبدیل شده و بی شک یکی از باهوش ترین رهبران کارگری برای بسیج و متحد نگه داشتن کارگران و همکاران خود میباشد.

حالا آقای عظیم زاده که کارش نه متحد کردن کارگران، بلکه برگزاری تجمعات کوچک در مقابل وزارت کار و مجلس میباشد، نبود اسماعیل بخشی را عاملی در شکست و پراکندگی کارگران هفت تپه نمیداند! شاید هم عظیم زاده که غرق در تحرکات بی حاصل مانند برگزاری تجمعات کوچک چند نفره زیر عنوان نمایندگان 40 هزار امضاء میباشد، فکر میکند رهبری و متحد کردن و متحد نگه داشتن کارگران عملی مانند برگزاری آکسیونهای کوچک چند نفره اتحادیه آزاد کارگران در مقابل مجلس و وزارت کار میباشد. جالب است در همین مصاحبه آقای عظیم زاده این سنت و ذهنیت خود را نیز بروز داده است. عظیم زاده در مصاحبه خود فاش کرد که به کارگران هفت تپه پیشنهاد داده بود تا به مقابل مجلس بیایند و اعتراض کنند. این یعنی چه؟ یعنی کارگران هفت تپه چند نفرشان میامدند تا مجلس ترحیم اعتصابشان را مقابل نمایندگان مجلس شورای اسلامی بگیرند. البته در اینصورت میتوانستند یک ملاقات هم با کمیسیون کار مجلس بگیرند و در ایلنا هم خبر این ملاقات درج شود. تاکتیک تجمع در مقابل مجلس در شرائطی که هفت تپه در اعتصاب و تظاهرات به سر میبرد، یعنی زدن تیر خلاص به حرکت و تحرک و اتحاد جمعی کارگران.

وقتی رژیم دست به دستگیری نمایندگان مجمع عمومی هفت تپه زد، هر کسی که ذره ای شم سیاسی و غیرسیاسی داشت، میدانست رژیم همه را آزاد خواهد کرد و اسماعیل بخشی را نگه خواهد داشت. برای رژیم هم مانند هر کارگر آگاه اسماعیل بخشی فراتر از اعتصاب هفت تپه میباشد. رژیم اسماعیل را هم برای شکستن اعتصاب هفت تپه و هم به خاطر ” اسماعیل بخشی” دستگیر و زیر شکنجه قرار داده است. خطر اسماعیل بخشی بیشتر از خطر پیروزی اعتصاب هفت تپه برای رژیم میباشد. اسماعیل بخشی نه تنها میتوانست عامل پیروزی هفت تپه باشد، بلکه میرفت که ایران را صاحب یک رهبر کارگری سخنور و باهوش کند. وجود اسماعیل بخشی، خود عامل تکثیر اسماعیل بخشی خواهد بود.

مطالبات روزمره کارگران میاید و میرود، اما اسماعیل بخشیها میمانند. شعارها و مطالبات کارگران از دولتی و خصوصی کردنها تا اداره شورایی و…فقط زمانی معنای واقعی پیدا میکنند که اسماعیل بخشیها باشند و از زبان اسماعیل بخشیها جاری شود.وگرنه شعارهای درست و یا غلطی هستند بر روی کاغذ و بر سر در این محفل و آن محفل و آن “حزب”. بخشی از این مطالبات را شوراهای اسلامی هم میتوانند پیگیری و اجرا کنند. رهبر و فعال کارگری نظیر اسماعیل بخشی از ” افزایش دستمزد” از ” بیمه بیکاری” از ” اداره شورایی” و حتی از خود تشکل مهمتر است. در نبود اسماعیل بخشی پیروزی هفت تپه ایها در کسب مطالباتشان ارزش چندانی ندارد. اگر همه مطالباتشان را نیز کسب کنند، باز هم کارگران در نبرد با دولت و سرمایه داران شکست خورده اند. پیروزی هفت تپه و فولاد اهواز قبل از هر مطالبه ای یعنی آزادی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان و نجاتی…..

اسماعیل بخشی جای کسی را تنگ نکرده است. طبقه کارگر به صدها و هزارها اسماعیل بخشی احتیاج دارد. آقای عظیم زاده با توجه به سابقه و اعتبار مبارزاتی اش میتوانست یکی از این صدها مبارز باشد. تقصیر اسماعیل بخشی نیست که عظیم زاده در بن بست قرار گرفته است و خود را به در و دیوار میکوبد، مقصر سنت و سبک کار و نگاه آقای عظیم زاده است.

رژیم با دستگیری اسماعیل بخشی، با اجرای بخش کوچکی از مطالبه کارگران و با وعده و وعید دادن به آنها و نمایندگانشان و با کمک عاملان خود در میان کارگران، سعی دارد شکست کاملی را به کارگران هفت تپه تحمیل کند. در این شرائط اعلام پایان اعتصاب از طرف اتحادیه آزاد کارگران در خدمت این سیاست رژیم بوده است.

بخشی از هفت تپه در نبود رهبری و تحت فشارهای رژیم و صد البته تحت فشار تامین زندگی روزمره سراسیمه شدند و روحیه شان را باخته اند و به پایان دادن به اعتصاب راضی شده اند. اما پایان چنین اعتصاب قدرتمندی نمیبایست بدون شرط و شروط و بدون تهدید باشد. اگر نمایندگان روحیه باخته و اتحادیه آزاد اجازه میدادند، بخش دیگر کارگران که خواهان ادامه اعتصاب بودند، میتوانستند اعتصاب را آبرومندانه و با شرط و شروط و با نگه داشتن تهدید اعتصاب و تظاهرات بالای سر کارفرما و دولت موقتا تمام کنند و با یک تنفس و جمع آوری نیرو دوباره به میدان بیایند.

اما اتحادیه آزاد کارگران که میدان رهبری را در هفت تپه خالی دیده است با بخش مستاصل و روحیه باخته نمایندگان کارگران و با تلاش رژیم و کارفرما همراه شد و به این روند یاری داده است.

شرائط ایجاد شده از سر گیری مجدد اعتصاب در هفت تپه را دشوار ساخته است و ممکن است فعلا دیگر امکان برگزاری اعتصاب نباشد. اما تلاش پیشروترین قشر کارگران هفت تپه برای ادامه اعتصاب و ایستادن و مقاومت برای آزادی اسماعیل بخشی و نجاتی و قلیان ارزنده است و امیدوارم در این پیکار موفق شوند.

زنده باد اسماعیل بخشی، زنده باد اعتصاب هفت تپه

محمود قزوینی

11 دسامبر 2018

 در باره تلاش ناسیونالیسم کرد برای ملی خور کردن اعتصاب 21 شهریور

اعتصاب عمومی در کردستان ایران که در اعتراض به اعدام زانیار و لقمان مرادی و رامین حسین پناهی و حمله موشکی به مقرهای حزب دموکرات در 21 شهریورصورت گرفت، اعتصاب عمومی قدرتمند در پاسخ به جنایات رژیم اسلامی بوده است. اما همزمان با اعتصاب و پس از آن ما شاهد تلاش برای ملی خور کردن اعتصاب توسط احزاب ناسیونالیست کرد که در “مرکز همکاری احزاب کردستان ایران” متشکل هستند بوده ایم. زمینه هایی که این امکان را فراهم کرده و حتی آسان ساخته است فراوان است و من اینجا قصد پرداختن به همه آنها را ندارم. بی شک نقش مدیای کرد زبان در همه بخشهای کردستان، مدیای مینسترم فارسی زبان متعلق به دولتهای غربی نظیر BBC و VOA و …و احزاب و سازمانهای ملیگرا و جمهوریخواه ایرانی کم نبوده است و غیر از این هم انتظاری از آنها نبوده است. همه اینها یکصدا اعتصاب عمومی را محصول فراخوان احزاب ناسیونالیست و مرتجع و حتی باند سیاهی متشکل در ” مرکز همکاری احزاب کردستان ایران” خوانده اند. در این میان نقش کومه له* در این ملی خور کردن از همه بیشتر است و باید جداگانه به آن پرداخته شود. باید مچ کومه له را در همین عمل مشخص گرفت و چشم کارگر و سوسیالیست متوهم را نسبت به آن باز کرد. کومه له چه در تبلیغات و چه در عمل اعتصاب را محصول ” مرکز همکاری احزاب کردستان ایران” به اضافه خودش نامیده است. اینکه بخش قوی ای از کومه له به رهبری ابراهیم علیزاده خود را بخشی از مرکز همکاری احزاب کردستانی میداند و دلش برای صندلی خالی در آنجا لک زده است، شکی نیست. اما اینکه آنها بدون کمترین فشاری از جانب کمونیسم در جامعه کردستان و چپ درون خود کومه له به اردوی احزاب ناسیونالیست یاری رسانده اند، مسئله دیگری است که باید به آن پرداخته شود.

من از جمله کسانی بوده ام که به تلاش کمونیستها در راه اندازی اعتصاب سراسری در کردستان ارج فراوان گذاشته ام. حتی همراهی احزاب ناسیونالیست با اعتصاب سراسری را منفی نمیدانستم. اما امروز میبینم که در مورد همراهی ناسیونالیستها دچار اشتباه شده بودم. حضور احزاب ناسیونالسیت در صورتی منفی نبود که ائتلاف چپ برای اعتصاب عمومی یک ائتلاف محکم میبود. با حضور کومه له شکستن ائتلاف چپ به نفع احزاب ناسیونالیستی میبایست یک فرض باشد. تنها در صورتی ائتلاف چپ معنی داشت که کومه له به لحاظ تکنیکی و تاکتیکی هم شده از احزاب ناسیونالیستی دوری میکرد.( نظیر اعتصاب سراسری 16 خرداد سال 84). سال 84 من در نامه ای به رهبری حزب حکمتیست ( در آن زمان من عضو دفتر سیاسی حزب حکمتیست بودم) پیشنهاد داده بودم که از فراخوان کومه له برای اعتصاب سراسری در کردستان حمایت کنیم. یک دلیل اصلی من این بود که فراخوان تنها به نام کومه له است. در بند 2 نامه ام نوشته بودم:

2- فراخوان کومه له، فراخوان یک سازمان چپ است. این فراخوان حزب دموکرات و یا جریان دیگری نیست که ناسیونالیسم را تقویت کند. کومه له علارغم مواضع سازشکارانه اش در جامعه و از چشم جامعه چپ است و چپ تلقی میشود. اگر کومه له با فراخوان دموکرات و دیگران میرفت و خود ابتکاری نمیزد ما میبایست ناراحت باشیم. حالا که کومه له خود دست به ابتکار زده است این چپ را در جامعه تقویت میکند و باید مورد استقبال ما قرار گیرد.

و در بند 5 نوشتم : 5 - تاکتیک دیگر این است که ما نسبت به این فراخوان کومه له بیتفاوت باشیم و بگذاریم تا روز موعد سر برسد و در تظاهراتها شرکت کنیم. این تاکتیک دنباله روی از واقعه و در اینجا دنباله روی از کومه له خواهد بود. یکجا این امکان پیدا شده است که سازمانهای چپ و با نام خود و با رهبران خود به میدان بیایند. نباید این فرصت را از دست داد. بگذار ناسیونالیست ها اینبار پشت سر چپ بیایند و شعار آزادی و برابری سر دهند.

متن نامه ام را در سایت شخصیم گذاشتم و خواننده علاقه مند میتواند به آن رجوع کند: http://m-ghazvini.com/?page_id=506

ملی خور شدن اعتصاب و شل بودن کمونیستها در مقابل این ملی خور شدن و عدم مقابله جدی و حتی همراهی با این ملی خور کردن، مسئله ای است، که در اینجا به آن میپردازم.

من در این مطلب به مواضع چپ ترین حزب در ائتلاف چپ برای اعتصاب سراسری 21 شهریور یعنی حزب حکمتیست میپردازم که به نظر من تاسف بار است.

با گذشت چند روز از اعتصاب سراسری در کردستان ایران، میتوان دید که تلاش مرکز همکاری باضافه کومه له  بریا ملی خور شدن اعتصاب تا اندازه بالایی موفق بوده است.  با تحرکی که ناسیونالیسم کرد در زمان اعتصاب و پس از آن پیدا کرده است و با خیانت کومه له به چپ و کمونیسم در طی اعتصاب و پس از آن که دست و دلبازانه نتایج اعتصاب را به جیب ناسیونالیسم کرد ریخته است، ظاهرا هر کمونیستی باید قلم و بیانش را به این مسئله اختصاص دهد و به تمام نیروهای ایجاد کننده این وضعیت حمله کند. اما رفقای ما در نشریه اکتبر، نشریه کمیته کردستان حزب حکمتیست نه تنها به این نپرداخته اند، بلکه حرفهایی زده اند که از نظر من شگفت انگیز میاید.

رفیق همایون گدازگر که دیدگاه او به گواهی همین شماره اکتبر ( شماره 249) دیدگاه عمومی در حزب حکمتیست میباشد در سرمقاله نشریه مینویسد:

“اعتصاب یکپارچه مردم  کردستان در ۲۱ شهریور علیه جنایت اعدام و تعرض به مقرات حزب دمکرات، جواب شایسته و بجای مردم معترض به جمهوری اسلامی بود. این اعتصاب که در شرایط و اوضاع سیاسی معینی انجام شد، توسط احزاب وگروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی فراخوان داده شد و در سطح وسیعی مورد پشتیبانی افراد، ‌شخصیت های سیاسی و شناخته شده در مناطق مختلف کردستان قرار گرفت.”

……………..”این اعتصاب که با فراخوان احزاب اپوزیسیون جمهوری اسلامی  در کردستان برپا شد نشان داد که وجود این احزاب مهم است. علیرغم اختلاف و تضاد در سیاستهایشان در شرایط آمادگی جامعه می توانند موجد تحرک در جامعه باشند. اما با وجود این اتحاد و یکپارچگی مردم در ممکن کردن این مشت محکم بر دهان رژیم سرکوبگر اسلامی، لازم است به بررسی  ریزتر این اقدام متحد و یکپارچه پرداخت.”

اینها گفته های رهبری کومه له و ابراهیم علیزاده نیست که تلاش نموده است تا پای احزاب ناسیونالیست را به صحنه باز کند و به آنها سرویس دهد و در پایان هم اعتصاب را محصول فراخوان آنها و خودش (که البته خود را هم بیشتر در همان صف ملی تعریف میکند) بنامد، بلکه گفته های عضو رهبری کمیته کردستان حزب حکمتیست و از اعضای رهبری این حزب است.

نه تنها اعتصاب عمومی در اینجا محصول فراخوان واحد قلمداد میشود، بلکه از ضرورت وجودی همه احزاب مخالف هم دفاع میشود. این دومی دیگر به یک مسئله پایه ای کمونیسم مربوط میشود. چه چیزی یک کمونیست را بر آن میدارد تا از ضرورت وجودی احزاب ناسیونالیست و غیرکمونیست دفاع کند و بگوید وجود آنها مهم است؟! وجود آنها مهم است چون “علارغم اختلاف و تضاد در سیاستهایشان در شرائط آمادگی جامعه میتوانند موجب تحرک در جامعه شوند؟” این استدلالات دیگر از کدام منبع ” دگراندیشی” آمده است؟

برای یک کمونیست وجود هیچ حزبی به جز حزب کمونیستی کارگران مهم و ضروری نیست. همانطوری که ناسیونالیسم ضروری نیست، همانطوری که مذهب ضروری نیست، همانطوری که استثمار انسان از انسان ضروری نیست، همانطوری که مرز و ملت ضروری نیست…… چرا باید از ضرورت وجودی حزب ناسیونالیست، حزب لیبرال، حزب اسلامی، حزب سوسیال دموکرات و…دفاع کرد. در یک شمای کلی تمامی احزاب غیرکارگری، سرمایه و قدرت سیاسی را در دست دارند و یا میخواهند سهمی از آن را بدست بگیرند. چرا یک کمونیست باید وجود آنها را مهم و ضروری بداند؟ همین یک پاراگراف زیر پای تمامی کمونیسم را جارو میکند. اینکه کمونیستها از آزادی بیان دفاع میکنند و یا ممکن است به لحاظ تاکتیکی جایی تنشان به این و یا آن حزب و یا جریان بورژوا بخورد، ذره ای در باره حقانیت این جریانات و ضرورت وجودیشان چیزی نمیگوید. ما آزادی بیان را برای آزادی بیان نمیخواهیم. ما آزادی بیان را راهی برای نابودی و پایان دادن به همه این احزاب و جریانات و جنبشهایشان و راهی برای بیرون کشیدن ذهنیت توده های کارگر و مردم زحمتکش از زیر نفوذ همه آنها و افکار طبقات حاکم از مذهب و ناسیونالیسم و …. میدانیم. راه دیگری وجود ندارد. ازادی بیان توجیهی برای ضرورت موجودیت احزاب و طبقات استثمارگر و خود نظام سرمایه داری نیست. برای من کمونیست اصلا جالب نیست که مردم به قوم و مذهب و ملیت و طبقات تقسیم شوند، طبقات دارا و ندار باشند، ثروت نزد عده ای و فقر نزد عده ای دیگر باشد، مالکیت خصوصی باشد، رقابت باشد، جنگها و کشتارهای وسیع باشد و من دلم خوش باشد که آزادی بیان برقرار است و وجود همه جنبشها و احزاب مهم میباشد. آرزوی یک کمونیست این است که این احزاب نباشند. ما با نابودی زمینه های وجود مادی این احزاب و جنبشها آنها را نابود میکنیم. حتی حتی امروزهم وجود آنها بری یکروز هم ضروری و مهم نیست.

از نقطه نظر سیاست روز هم چنین دیدگاهی خطرناک میباشد. احزاب و گروههای ناسیونالیست مجتمع در ” مرکز همکاری احزاب کردستان ایران” احزابی تا مغز استخوان مرتجع و برخی از آنها گروههای باند سیاهی میباشند. چگونه یک کمونیست و حتی نه الزاما کمونیست بلکه یک مدافع صدیق حقوق و آزادیهای فردی انسانی میتواند وجود آنها را ضروری بنامد. اینها جز دردسر برای مردم چیزی ندارند. همینکه آنها فردا خانه و زندگی مردم را بر سرشان نکوبند ما و مردم کردستان باید شکرگزار باشیم. میگویند وجود آنها برای تحرک مردم مناسب است؟ حتما چنین است. اما عواقب این تحرک چه میباشد؟ تحرکی که از جانب این احزاب ایجاد شده باشد، فردا همان بدبختی و تباهی را برای مردم کردستان میاورد که مردم عراق و سوریه و لیبی و سومالی و….دچار آن شده اند. وجود آنها و تحرک آنها که در بهترین حالت پرواراندن و عمیق کردن فاصله میان مردم منطقه کردستان با بقیه نقاط و ایجاد وضعیتی مانند کردستان عراق میباشد، برای کمونیسم و مردم کشنده میباشد. بخصوص امروز احزاب ناسیونالیست متشکل در مرکز همکاری احزاب کردستان از حزب دموکرات تا حزب کومه له باند مهتدی و خبات اسلامی و…برای حمله نظامی آمریکا و متحدین منطقه ایش آه میکشند. آیا وجود اینها برای تحرک مردم مهم و ضروری میباشد.

 رفیق همایون گدازگر حداکثر مانند یک عضو جناح چپ کومه له خطاب به کومه له مینویسد: “در این میان رفقای رهبری کومه له با مسکوت گذاشتن پیشنهاد ما مبنی بر اعلام مشترک پایان اعتصاب، همچنین در تبلیغات نوشتاری و ‌گفتاری خود عملا هیچ اسمی از ابتکار و نقش  این پنج حزب وگروه چپ فراخوان دهنده اعتصاب نیاورده و در مصاحبه های تلویزیونی اساسا به نقش کومه له و مرکز همکاری احزاب ناسیونالیست در فراخوان و پیشبرد اعتصاب اشاره می کردند. این امر اگر چه ناشی از دیدگاه متفاوت به نسبت احزاب ناسیونالیسم در مرکز همکاری احزاب کرد است، اما درعین حال موجب توهم پراکنی درمورد ماهیت احزاب نامبرده ونادیده گرفتن این واقعیت می شود که فعالین چپ وسوسیالیست نیروومحرکه اصلی پیشبرد اعتصاب اخیر بودند.”

“دیدگاه متفاوت کومه له نسبت به احزاب ناسیونالیست که موجب توهم میشود” دیگر چگونه نقدی است! دیدگاه متفاوت کومه له نسبت به احزاب ناسیونالیست چیست که توهم ایجاد میکند؟ چرا این دیدگاه متفاوت را روشن نمیکنید. همایون برای نرنجاندن کومه له نمیگوید این دیدگاه متفاوت چیست؟ او نمیتواند بگوید این ناسیونالیسم کومه له است و شاید هم آن را ناسیونالیستی نمیداند بلکه یک تفاوت ناقابل در تفاوت با دیدگاه خود میداند که موجب توهم مردم میشود.

البته همایون گدازگر نباید فراموش کند که کومه له به دلیل “ضرورت وجودی و اهمیت این احزاب برای تحرک مردم” دست به چنین عملی میزند. گله گذاری هم در اینجا جایی ندارد. نیروی محرک اصلی هر که بود، کومه له توانست آن را در کیسه جنبش ملی و احزاب جنبشش بریزد. خاصیت کومه له همین است. تمامی چهره چپ گرفتن برای چنین روزهایی کاربرد دارد. “نیروی محرکه اصلی اعتصاب” را کومه له با جان و دل تقدیم احزاب جنبش ملی کرد کرد. درسی که یک آدم معمولی از این عمل کومه له و از این تجربه میگیرد این است که حداقلش فریادش را بلند کند و بگوید به ” نارو زن” اعتماد نمیکنم.

رفیق همایون که  خود را کمونیسم کارگری میداند، به جای گفتن و نوشتن در باره “ضرورت وجودی احزاب مخالف رژیم علارغم تضادهایشان”، کومه له را به دلیل ریختن محصول کار ” سازماندهندگان و محرکان اصلی اعتصاب سراسری ” در کیسه جنبش ملی کرد مورد نقد جدی قرار میداده است. نه اینکه وجدان ملی “رفقا” را با گفتن این حرف که “دیدگاه متفاوت آنها نسبت به احزاب ناسیونالیسم در مرکز همکاری احزاب کرد موجب نادیده گرفتن فعالین چپ و سوسیالیست و محرکان اصلی میشود” آزرده خاطر سازد.

همایون گدازگر میبایست به جای نوشتن در باره اهمیت وضرورت وجودی جنبش و احزاب ناسیونالیستی و از جمله کومه له برای تحرک در جامعه، در باره عواقب این تحرک و نقش کومه له در این تحرک مینوشت.

استدلال دیگر همایون گدازگر و همه کسانی که با این زبان سخن میگویند این است که اعتصاب عمومی تاکتیک احزاب ناسیونالیستی نیست و آنها با مطالبات مردم بیگانه اند. گویا جنبش ناسیونالیستی یک مشت آدمهای هچل هفت هستند که در کره دیگر زندگی میکنند و نمیتوانند بفهمند کدام مطالبات و تاکتیک را اختیار کنند تا توده مردم را با خود همراه کنند. از احزاب و جریانات دیگر میگذرم حتی رضا پهلوی صحبت از اعتصاب عمومی میکند و واقعا هم بدنبال این است که تاکتیک اعتصاب عمومی خود را به اجر بگذارد، از فقر و حقوق کارگر و آزادی بیان و تشکل و حقوق زن هم کم نمیگوید. چرا احزاب ناسیونالیستی کرد نمیتوانند چنین کنند؟ چون 30 سال، 40 سال پیش چنین نکردند، پس حالا هم نمیکنند؟ این هم شد استدلال! این خودفریبی است یا خود را به کوچه علی چپ زدن . کدام حزب و گروه بورژوازی مرتجعی را سراغ دارید که از بیان مطالبات مردم دریغ کند؟

مردم کشورهای بلوک شرق دنبال نفی دیکتاتوری و آزادی و رفاه بودند، در کشورهایی نظیر لهستان جنبش کارگری و تشکل کارگری قویی هم در دهه هشتاد میلادی سر برآورد. چه شد؟ افق و پرچم بازار آزاد را در مقابل مردم گرفتند و گفتند این دوای همه دردها است، سرمایه داری دولتی را سوسیالیسم خواندند و گفتند ببینید بازار آزاد در غرب چه گل و بلبل میافریند، و جهان را به این روز سیاه نشاندند که امروز میبینیم. در ایران هم میتوانند با اعتصاب عمومی و حتی کارگری بر خر مراد خود سوار شوند. میگویند مشکل رابطه با غرب حل شود همه مشکلات اقتصادی حل میشود. دروغ هم نمیگویند. مردم هم میدانند رابطه معمولی با جهان میتواند آنها را حداقل از این وضعیت نجات دهد. ناسیونالیستم کرد هم میتواند با افق کردایتی خود مردم را به اعتصاب عمومی بکشاند و سهم خود را از بورژوازی ایران مطالبه کند.

این تئوری پوپولیستی که مطالبات مردم چپ است، اعتصاب و اعتراض مال چپها ست، فقط توجیهی برای دست شستن از فعالیت و سازماندهی کمونیستی و باج دادن به احزاب اصلی بورژوا میباشد. این تئوریها شیوه نگرشی است که با کمونیسم بیگانه است. جدال با این شیوه نگرش و سبک کار یک مبارزه دائمی مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری از سال 57 بوده است.

نتیجه گیری کنم ائتلاف چپ برای اعتصاب عمومی در کردستان دست را به ناسیونالیستها باخت. دلیل اصلی آن هم این بود که در این ائتلاف نیروی اصلی کومه له بوده است و اگر کمونیستی وارد این ائتلاف میشد، میبایست این حرف لنین را آویزه گوش خود داشته باشد که ” ما موظفیم متفق را مانند دشمنی شدیدا تحت مراقبت قرار دهیم”. آنهم متفقی که همین دیروز با همین مرکز همکاری احزاب بر سر تحریم انتخابات با این احزاب اتحاد عمل کرده بود. ائتلاف چپ در این حرکت دنباله رو کومه له شده بود .

  • در تمام مقاله ام آنجا که از کومه له نام میبرم منظورم کومه له ای است که تحت نام کومه له ( سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) فعالیت میکند. من احزاب و گروههای دیگری که تحت نام کومه له فعالیت میکنند مانند حزب کومه له عبدالله مهتدی و…را به عنوان کومه له برسمیت نمیشناسم، بلکه آنها را باندهای قومپرستی میشناسم که ذره ای به تاریخ کومه له ربط ندارند و در صورت قدرتمند شدن آینده سیاهی را برای مردم کردستان رقم میزنند.

———————————————————

توضیح کوتاه چند نکته

1- اعتصاب سراسری در کردستان ایران اعتراضی خودجوش نبوده، بلکه جنبشها و احزاب مختلف مستقیما در آن نقش بازی کرده اند. برای همین اعتصاب محصول احزاب و جنبشها و مستقما مهر آنها را با خود دارد. در این میان ناسیونالیسم کرد مهر خود را قویتر از هر جریان دیگری بر اعتصاب سراسری کوبیده است.

2- از آنجایی که حرکت اعتصابی آغاز و پایان مشخصی داشته است ( روز 21 شهریور)، نمیتوان از شرکت فعال برای تغییر وضعیت حرف زد. اگر این حرکتی ادامه دار بود، حتی در اشکالی دیگر، میشد از شرکت برای تغییر وضعیت و مبارزه با نفوذ ناسیونالیسم بر اعتراض جاری و حاضر مردم حرف زد، اما در یکروز هر چه کاشته شد برداشته شد. و به نظر من ناسیونالیسم کرد بسیار بیشتر از نفوذ و جایگاهش در کردستان از این اعتصاب عمومی بهره برده است. آنها بیشتر ازدهها عملیات نظامی از این اعتصاب سود برده اند و امروز دیگر میتوانند به دوائر سیاسی و نظامی یاری دهنده شان در آمریکا و عربستان برگ برنده ای را نشان دهند تا روی آنها حساب بیشتری باز کنند ومنابع بیشتر مالی، نظامی و تبلیغاتی به سویشان سرازیر کنند. عملیات نظامی حزب دموکرات و باند مهتدی همه اش با شکست و آبروریزی همراه بوده است، اما اعتصاب عمومی برگ برنده ای شده است در دستشان. برگی را که از راه نظامی مغموم شده بودند از راه مدنی کسب کرده اند.

3- احزاب چپ اعتصاب عمومی روز 21 شهریور را ادامه جنبش سراسری دی ماه 96 میخوانند. این ادعا درست نیست. این طبیعی است که مردم یک شهر و یا یک منطقه در یک حرکت اعتراضی، دیگر شهرها و مناطق را با خود نداشته باشند. به دلیل تاریخ مبارزاتی خاص در کردستان میتوان بیشتر و برجسته تر این جنبه را مشاهده کرد. در این به خودی خود عیبی نیست. عیب و نگرانی این است که این جنبه ویژه به یک پوئن مثبت برای ناسیونالیستها تبدیل میشود و حرکت مردم کردستان محلی و ملی میگردد و برای آن کیسه میدوزند. متاسفانه به دلیل نفوذ ناسیونالیسم کرد، جنبش عمومی مردم در کردستان ایران در سالهای اخیر با جنبش سراسری همراه نبوده است. نه در سال 88 و نه در دی ماه 96 و تحرکات بعد از آن. اعتصاب عمومی سراسری اخیر این دره را پر نکرده است. برعکس با ملی خور شدن اعتصاب این وضعیت عمیق تر شده است.

ورود کردستان به جنبش سراسری فاکتوری فوق العاده تعیین کننده ای در جنبش مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی است، هم برای کردستان و هم برای جنبش سراسری. ورود کردستان به جنبش سراسری، جنبش سراسری را عمیقا متحول میکند. به نظر من ورود مردم کردستان در سال 88 میتوانست جنبش مردم سراسر ایران را به دیماه 96 و حتی جلوتر از آن حول بدهد. همچنین به نفوذ ناسیونالیسم کرد بر مردم کردستان پایان دهد و یا وضعیت آنها را بسیار دشوار و آشفته سازد. ترکیب جنبش مردم کردستان با جنبش سراسری اساسا آلیاژ دیگری از جنبش مردم کردستان میسازد. تا زمانی که چنین نشود، وضعیت کمونیستها دشوار میباشد. همچنانکه برعکسش وضعیت را برای ناسیونالیستها دشوار میسازد. اگر اعتصاب عمومی ادامه دیماه 96 بود نمیشد آن را ملی خور کرد.

4- ملیگرایی یک جنبش قوی در کردستان ایران است. علارغم تجربه منفی حاکمیت احزاب کردستان عراق، ناسیونالیسم کرد به دلیل امکانات محلی و بین المللی از قدرت زیادی برخوردار میباشد. بعد از سقوط بلوک شرق و حمله به عراق، ناسیونالیسم کرد توانست از میان جریان کمونیستی در کردستان ایران نیروی قابل ملاحظه ای را بکند، ناسیونالیسمی که دیگر به پوشش کمونیستی احتیاجی نداشته است. آنها امروز در باندها و شاخه های مختلف زیر نام کومه له فعالیت میکنند. در خود کومه له نیز تغییر و تحول عمیقی به نفع ناسیونالیسم صورت گرفته است که به زحمت میتوان گذشته کمونیستی آن را باز شناخت.

نفوذ کمونیسم در کردستان ایران، بدون مقابله با ناسیونالیسم و نفوذ آن و همه انواع رنگا رنگ آن و از جمله ناسیونالیسم در پوشش کمونیسم و چپ بی معنا میباشد.

28 سپتامبر 2018، 6 مهر 1397

محمود قزوینی

مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی

برای مطالعه کتاب روی عکس جلد کتاب کلیک کنید. میتوانید کتاب را آنلاین مطالعه و یا آن را دانلود کنید

   billede til hjemmeside

اگر عکس را نمیتوانید مشاهده کنید اینجا را کلیک کنید

خوانندگان عزیزلطف کنید  نظرات و انتقادات خود را به آدرس ای میل من ارسال کنید

ghazvini.m@gmail.com