Forfatterarkiv: ghazvini

ای ایران، این کفن توست که میبافیم

اخیرا آستان قدس رضوی با تغییراتی در سرود میهن پرستانه و ملی معروف “ای ایران، ای مرز پرگوهر” سرود “ای ایران، ای سرزمین صاحب الزمان” را ارئه کرده است. این تغییر موجی از اعتراضات نوشتاری و حقوقی را از درون و بیرون رژیم برانگیخت. از خانه سینمای جمهوری اسلامی تا اصلاح طلبان درون رژیم و روزنامه ها و صاحب نظرانشان تا ناسیونالیستهای عظمت طلب ایرانی در خارج کشور، تا چپهای سنتی ملی گرا از این تحریف بشدت آزرده خاطر شده اند و به دفاع از “هنر” ملی و “محتوی غنی” آن در مقابل ورژن اسلامی آن پرداخته اند.

دلائل جمهوری اسلامی برای سوار کردن اسلام شیعی و ظهور مهدی بر سرود ” ای ایران” روشن است. اسلام در ایران سالهاست کفکیرش به ته دیگ خورده است. مردم از هر چیزی که بوی اسلام دهد منزجرند. فیلم و هنر اسلامی، اگر چیزی به این نام وجود داشته باشد، جز انزجار و تنفر تولید نمیکند. برای همین فکر کردند بهتر است امام زمانشان به جای سوار بر خر، سوار بر بنز و سرود “ای ایران” ظهور کند. بالاخره این هم جای خود فکر بکر و “خدعه” اسلامی بدی نیست. اما همین خدعه هم فقط موجب نفرت و انزجار بیشتر مردم از حکومت و فرهنگ و “هنر اسلامی” آن میشود و ذره ای کمک به حال آنها نیست.

اما اعتراض ناسیونالیسم ایرانی به این تحریف و دفاع از فرهنگ و تاریخ و دستاورد ” هنری” خود نازل و گمراه کننده و همراه با تحریف و ستایش غلوآمیز از خود و نوشتن تمامی تلاشها و خلاقیتهای هنری در جامعه به زیر مجموعه جنبش خود است. اگر روزنامه نگار، نویسنده، هنرمند و تحلیلگری به دفاع از تاریخ و دستاوردهای سکولاریسم در مقابل مذهب در زمینه هنر و ادب و شعر و غیره میپرداخت، بی شک جای بحث زیادی نبود. چنین دفاعی نمیتوانست بر متن دفاع از سرود ای ایران صورت گیرد. نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان ایرانی آنجایی که چیز قابل اعتناء و درخوری ارائه داده اند، تنها تاثیرگرفته از فرهنگ و دانش هنری جهانی بوده است، نه ملی و ایرانی و نه اسلامی و شیعی. ارزش هنر ملی به اندازه هنر اسلامی و صاحب الزمانی است و اصلا وجود خارجی ندارد. ادبیات و هنر ایران در یک قرن اخیر تحت تاثیر جهان دگرگون شده است و هیچ قرابتی با فرهنگ و ادبیات گذشته ندارد.

میتوان از زبان و ادبیات فارسی و تاریخ آن حرف زد، اما این ربطی به ایران و ایرانیت و فرهنگ ملی ندارد و اصلا ربطی به “سرود ای ایران” هم ندارد. هویت ایرانی مانند هویت مذهبی فقط با تکرار و تحمیق ساخته شده و دوام دارد.

اگر ملیون و اسلامیون ایران و هر کشور دیگری تلاش میکنند تا با توسل به هنر نوین و دستاوردهای آن، محتوی ملی و مذهبی از آن ارائه دهند، فقط تلاشی برای ساختن هویتهای دروغینی است که ساخته و پرداخته شده است. هویت ملی و هویت مذهبی هر دو به یک اندازه تعریف وارونه و دروغینی از انسان و هویت انسانی است. بهتر ارائه شدن هنر ملی از اسلامی، فقط نشان از تبحر بیشتر ملیون در تحمیق مردم میباشد و نه چیز دیگر.

انزجار مردم از حکومت اسلامی و دستگاه دین و آخوند در ایران، سرسوزنی حقانیت به ناسیونالیسم و میهن پرستی و عاشقان ” سرود ای ایران” نمیدهد. چهره خونین و قتاله ناسیونالیسم و میهن پرستی در عصر حاضر از تاریخ خونبار و وحشی جنبش اسلامی کمتر نیست. تاریخ شکل گیری کشورها و دولتها در جهان امروز، تاریخ فقر و جنگهای جهانی و منطقه ای، تاریخ دیکتاتوری و سرکوب و در یک کلام تاریخ استثمار سرمایه داری، تاریخ ناسیونالیسم و میهن پرستی میباشد. جنبش اسلامی گوشه کوچکی از این تاریخ را در ایران و منطقه خاورمیانه شکل داده است. حکومت اسلامی در ایران یک سهم 40 ساله در تاریخ حکمرانی و سرکوب دارد که سهمش را به ناسیونالیسم ایرانی هم ادا کرده است. یک ستون اصلی ناسیونالیسم ایرانی مذهب اسلام و بخصوص فرقه شیعه آن است. دولت ایران و هویت ایرانی در ترکیب با مذهب شیعی ساخته و پرداخته شده است. سرود ای ایران که مورد لطف همه هنرمندان از خانه سینما تا برخی فیلمسازان و تا برخی چپهای ملی گرا در خارج کشور میباشد، مورد لطف حکومت شاه و جمهوری اسلامی نیز بوده است. برای تولید دائمی و هر روزه و پرورش هویت ملی همه به آن احتیاج دارند. جمهوری اسلامی که ابزار اسلام را با خود دارد به درجه کمتری محتاج سرود ای ایران میباشد و حکومت شاه به درجه بیشتری، و ناسیونالیسم خارج از قدرت که دستش به جایی بند نیست از همه بیشتربه آن احتیاج دارد.

سرود ای ایران از نظر محتوی دست کمی از سرود آستان قدس رضوی ندارد. به همان اندازه در ساختن هویت وارونه از انسان، به همان اندازه ضد انسانی، به همان اندازه خرافاتی، به همان اندازه خشن و به همان اندازه تحمیق کننده است. سرود ای ایران که توسط ناسیونالیستها سرود ملی ایران و یا بقول نشریه اصلاح طلب عصر جدید سرود میهنی نامیده میشود، با تکیه بر خاک و مهر وطن، دشمنی و کینه توزی میپروراند و با تهدید و ایجاد فضای جنگی فرضی، دشمنان را سنگ خارا و ایران را اهن تصویر میکند که دشمنان را خورد و خمیر میکند، ” ای دشمن از تو سنگ خاره ای، من آهنم”. واقعا هم هویت ملی و پروراندن آن بدون دشمنان فرضی و ” خائن” امکان پذیر نیست. محتوی و فضای سرود ای ایران بیشتر بدرد همان تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی میخورد و برای همین هم جمهوری اسلامی در زمان جنگ پخش مجدد این سرود را از سر گرفت.

در سرود ای ایران، جان و زندگی مردم ساکن جغرافیای سیاسی به نام ایران در مقابل خاک و وطن بی ارزش میشود، در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما، و در سرود این ایران قدس رضوی جان و زندگی انسانها در مقابل دین اسلام و ظهور مهدی بی ارزش میشود و مردم به جای خاک گهربار باید به مهدی صاحب الزمان و صاحب ایران سجده کنند. یکی بر خرافه ملی تکیه دارد و دیگری بر خرافه مذهبی.

در سرود ملی ای ایران ، ایران دیکتاتوری و ستم، ایران شاهان و امامان، ایران فقر و شکنجه و زندان و اعدام و سنگسار، “خرم بهشت من” میشود . در سرود ای ایران قدس رضوی این ستم و دیکتاتوری و فقر با عشق به آقا خمینی و پرچم سه رنگ و امام زمان ” خرم بهشت من” میشود.

در سرود ای ایران سنگ و کوه و خاک ایران در و گوهر میشود، در سرود قدس رضوی عشق به حیدر جای سنگ و کوه را میگیرد. یکی نشانش شیر و شمشیر است و دیگری شمشیر دو سر علی مولایشان آماده برای قتل عام “دشمن”.

نور ایزدی رهنمای هر دو، میهن پرستان و اما زمان پرستان قدس رضوی میباشد. “نور ایزدی همیشه رهنمای ماست” سرچشمه آبیاری فکری و عملی جنبش ملی و اسلامی است و در هر دو سرود آمده است.

“پاینده باد خاک ایران ما” و “پاینده مانی و جاویدان” تمام “هنر” شووینیستی و خشونت ذاتی این سرود میباشد، که دشمنان سنگ خاره را با آهن جواب داده و میدهند. این آهن قبلا در کردستان و ترکمن صحرا و همه جای ایران و در جنگ ایران و عراق خون ریخته است، و حالا مشغول خون ریختن در رکاب امام زمان در عراق و سوریه نیز میباشد. شعار “پاینده باد خاک ایران ما” تاکنون هم با آهن ملیون اجرا شده است و هم با شمشیر دو سر مولا علی.

جمهوری اسلامی هیچ مخالفتی با سرود و ” هنر” ای ایران نداشته و ندارد و بسیاری از آنها هم عمل استان قدس را تقبیح کرده اند. آنجایی که لازم باشد سرود ای ایران سرود آنها نیز میشود. در جنگ ایران و عراق این سرود برای برانگیختن عرق ملی به کار گرفته شد و اتفاقا تمامی ناسیونالیسم ایران از جناحهای مختلف و متخاصم پشت جمهوری اسلامی و ” پاینده باد خاک ایران ما” به خط شده بودند. از جناحهای مختلف جمهوری اسلامی تا ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی خارج از رژیم اسلامی( ملیون جبهه ملی، سلطنت طلبان و مشروطه خواهان سلطنت طلب) تا ناسیونالیسم چپ ( توده ای، فدایی اکثریت، اتحادیه کمونیستها و….) برای پاسداری از خاک ایران و دولت و رژیم حاکم بر ایران بسیج شده بودند. یکی به خمینی لبیگ میگفت و دیگری انتقاد میکرد که خمینی “اقتدار” ایران و آن چهره خونین آهنی در مقابل دشمن را حفظ نکرده است چون جان نثارانی از جان نثاری محروم شده بودند.

پرچم و سرود ملیون سکولار ایرانی با پرچم و سرود و اهداف جمهوری اسلامی بطور پایه ای یکی است. همه پرچمشان سه رنگ است و سرودشان پاینده باد ایران و نور ایزدی همیشه رهنمای همه شان است. شاه هم سرود شاهنشاهی داشت و هم سرود ملی ای ایران را. جمهوری اسلامی هم سرود خود در وصف خمینی و امام زمان را دارد و هم سرود ای ایران را. ناسیونالیستها بیخود رگ گردنشان بیرون میزند و از تحریف و دزدی هنری حرف میزنند.

اما کارگران ایران

کارگران در مقابل همه این سوداها و تحمیقهای ملی و مذهبی، در مقابل سرود ای ایران ملیون و سرودهای شاهی و اسلامی سرود انترناسیونال را میخوانند و میگویند انترناسیونال است نجات انسانها. میگویند “بر ما نبخشد فتح و شادی، نه خدا، نه شه، نه میهن”

آنها با افراشتن پرچم و سرود لغو استثمار انسان از انسان و پرچم آزادی و برابری تمامی انسانها جدا از مذهب، ملیت، قومیت، جنسیت …، اردوی جهانی کار و مردم ستم دیده جهان را به دوستی و اتحاد فرامیخوانند و به تفرقه ها و دشمنیهای ملی، قومی، مذهبی و… که با هویتهای کاذب ملی و مذهبی و با سرودهای ملی نظیر سرود ای ایران و قدس خلق شده است پایان میدهند.

اگر کارگران ایران در جغرافیای سیاسی ایران بدنبال نابودی سیستم اجتماعی و اقتصادی استثمارگر، بدنبال نابودی حاکمیت سیاسی اسلامی و ملی هستند و میخواهند قدرت را در این کشور بدست گیرند، تنها از آن روست که تنها راه پایان دادن به حاکمیت این ستمگران در چهارچوب کشوری ممکن است، همانطور که مبارزه برای اصلاحات رفاهی و کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی در چهارچوب کشوری صورت میگیرد و ممکن است. این تلاش آنها برای آب و خاک ایران که در و گوهر است نیست. این خاک و این در و گوهر وسائل خلق استثمار و فقر کارگران و مردم زحمتکش و وسائل لذت جویی و نابودی هر چیز انسانی است و تنها برای سیراب کردن حرص و طمع سرمایه داران برای کسب سود بیشتر عمل میکند. آنها نه برای حفظ خاک و مرز و بوم ایران، بلکه برای برقراری آزادی و برابری به پا میخیزند. شاید برای خاتمه دادن به تحمیق ملی که با سرودهای نظیر ای ایران پرورانده شده است و پایان دادن به هویت ساختگی ایرانی و ایرانیت، برای کارگران ساده تر باشد نام کشور ایران را تغییر دهند، تا آغازتاریخ جدید در جغرافیایی به نام ایران از آین تاریخ سراسر خونبار و ستمگرانه به طور قطع جدا شود.

” ایران” کارگران “ایران” سوسیالیستی ممکن است بزرگتر و یا کوچکتر از مرزهای جغرافیای امروز باشد. مثلا ممکن است با تحولاتی در منطقه، ایران و عراق و افغانستان و….به یک جمهوری شورایی سوسیالیستی تبدیل شوند و یا بخشهایی از مردمی که امروز ساکن ایران هستند به دلیل سرکوبهای خونین رژیمهای سلطنتی و اسلامی تصمیم بگیرند که دیگر نخواهند با مردم دیگر نقاط در یک واحد کشوری زندگی کنند.

در سوسیالیسم کارگران نه تنها از هویت طلبی و عرق ملی ایرانی خبری نیست بلکه هویت طلبی قومی و مذهبی نیز جایی در قانون و سیستم حکومتی ندارد. به جای تقسیم مردم به مذاهب و قومها و تشکیل سیستم دولتی بر اساس آن ( فدرالیسم قومی)، همه به شهروندان آزاد و برابر در کشور تبدیل میشوند و 3 میلیون افغانستانی ساکن کشور نیز شهروند کشور میشوند.

کارگران کمونیست در مقابل سرود ملیون و اسلامیون میگویند: “ای ایران، این کفن توست که میبافیم”* و با نابودی ستم و استثمار در ایران، به هویت و عرق ملی نیز پایان میدهند و راه را برای انترناسیونالیسم واقعی، راه را برای اتحاد کارگران و مردم زحمتکش جهان باز میکنند. آنوقت این حرف مانیفست حزب کمونیست که ” کارگران میهن ندارند” به “انسانها میهن ندارند” ارتقاء پیدا میکند.

هنرو ادبیات برای خلق هویت ملی

به اظهار نظر آقای فرج سرکوهی در باره سرود ای ایران و دفاع او از این سرود زیر عنوان “سرود میهن پرستانه” و “متعلق به همه مردم ایران” و سرودی که خمیرمایه آن “ارج گذاشتن به هنر و سرزمین هنر” است جداگانه در اینجا میپردازم، چون نمیخواهم نام آقای سرکوهی را زیر ارتجاع ناسیونالیستی بیاورم. آقای سرکوهی به عنوان یک ژورنالیست و نویسنده چپگرا در دوران اخیر مقابله خوبی را با جریانات مختلف ارتجاعی در زمینه های اجتماعی و سیاسی گوناگون در مدیای مینسترم پیش برده است و میبرد که جای تقدیر دارد. اما روشن است که رسوبات چپ سنتی ملیگرا در فرج سرکوهی موجب میشود تا او بطور پایه ای با ناسیونالیسم و میهن پرستی احساس خویشاوندی کند و در پایه ای ترین سطح به دفاع از آن برخیزد.

آقای فرج سرکوهی در مصاحبه با رادیو فردا و دیگر مدیا با شوق و شور زیاد “سرود ای ایران” را دارای محتوی غنی و برای همه مردم ایران و برای ایران به عنوان سرزمین هنر نام نهاد.او در ضمن این سرود را میهن پرستانه و انسانگرایانه نامید. حالا یک سرود چگونه میتواند هم میهن پرستانه باشد و هم انسانگرایانه خود حدیثی است که حل آن را باید به عهده خود آقای سرکوهی بگذاریم.

این تعریف از ماهیت سرود ملی ایران تماما غلط است. سرود ای ایران به سرودی با ماهیت عظمت طلبانه فاشیستی نزدیکتر است تا یک سرود لیبرال – ملی گرایانه. از این نظر حتی سرود ” پاینده باد ایران” جمهوری اسلامی از سرود ای ایران ملیون محتوای نرمتری دارد. در سرود “پاینده باد ایران” به جای “سنگ و آهن و تهدید اهریمنان” از برکندن ستم و کسب آزادی در زیر بیرق اسلام سخن میرود. اما سرود ملی ای ایران مطلقا از هر گونه کلمه و جمله انسانی تهی است و در آن تنها در ستایش مرز و بوم و خاک و شکست دشمن اهریمن با آهن ( بخوان بمب اتم و شیمیایی و کشتار جمعی و…) سخن میرود.

آقای سرکوهی مدعی است که ما تاریخی از هنر و ادبیات داریم که در سرود ای ایران هم به عنوان سرزمین هنر به آن پرداخته شده است. اما ایران و هویت ایرانی پدیده ای نوظهور است. حتی اختراع و انتخاب نام آن نیز جدید است. کمی بیش از یک قرن پیش چنین پدیده ای وجود خارجی نداشت. هنر و ادبیات و زبان فارسی که در ساختن تصور ایرانی و هویت ایرانی و میهن پرستی ایرانی به کار گرفته شده است و یکی از عناصر اصلی سازنده آن است آنقدر آش شلم شوربایی است که اگر سازمان دولت و تبلیغات دائمی برای سرهم کردن آنها و ساختن این هویت نباشد هویت ایرانی خودبخود زایل میشود. هویت سازی ایرانی همانقدر واقعی است که هویت سازی شیعی و سنی و مسیحی و غیره. بدون دستگاه مذهب، بدون فیضیه و آخوند و مسجد، بدون کلیسا و کشیش عمر این عمارات به دو دهه هم نمیکشد. پروپاگاند میهن پرستان و ملیگرایان برای زنده نگه داشتن هویت ملی، مانند نوحه خوانی و تعزیه سرایی در وصف صحرای کربلا است. هر دو از نامها، مکانها و زمانها بهره میبرند، نامها، زمانها و مکانهایی که به اختیار به یکدیگر بافته شده اند.

اقای سرکوهی همچنین به تاریخ و شان نزول سرود ای ایران به عنوان یک امر مثبت یاد کرده است. اما منشاء و شان نزول سرود ای ایران چیزی جز صورت خود را با سیلی سرخ داشتن میهن پرستان ایرانی و مخفی نگه داشتن احساس حقارت آنها در زمان اشغال ایران توسط متفقین نبوده است. بسیاری از آنها وجود حکومت رضا شاه و بند وبست با دولت نازیستی آلمان را بر از هم پاشیدن این حکومت ترجیح میدادند، بسیاری از انها از نازیسم هواداری میکرده اند. انسان آزاد، انسانی که به سموم میهن پرستی آلوده نبود، اشغال ایران توسط متفقین را برای شکست نازیسم و فاشیسم در جهان مثبت میدانست. گوش یک دیکتاتور خشن که با نازیسیم سر و سری داشت را گرفتند و پرتش کردند به یک جزیره در آفریقا. از هم پاشیدن دیکتاتوری و سازمان نظامی و امنیتی آن موجب این شد تا مردم نفسی بکشند و موجب سر برآوردن جنبشهای اجتماعی و سیاسی و فعالیتهای احزاب سیاسی نیز شده بود. عموما جنگهای میان کشورها و بخصوص اشغال نظامی با مصائب دهشتناک برای مردم کشورهای درگیر همراه است. جنگ ایران و عراق و اشغال عراق توسط آمریکا نمونه هایی هستند که مردم ایران و عراق فجایع آن را با گوشت و استخوان خود لمس کرده و میکنند. اما اگر بتوان استثنایی در میان جنگها و اشغالهای نظامی عالم قائل شد، یکی از آن همین اشغال نظامی ایران بدست متفیقن در شهریور 1320 میباشد. بدون آن اشغال صحنه سیاسی ایران به مدت 12 سال نمیتوانست در اشغال آزادیهای محدود سیاسی، در اشغال آزادی محدود احزاب، در اشغال حزب توده و اتحادیه های کارگری و در اشغال جبهه ملی و مصدق و…بوده باشد، بلکه با احتمال زیاد اقتدار و دیکتاتوری رضا شاه بیشتر میشد و سر و سرهای سیستم آن با نازیسم بیشتر. برداشتن رضا شاه مانند یک موش آب کشیده و پرت کردن او به جایی دیگر فقط احساس ناسیونالیستها و میهن پرستان را جریحه دار کرد. آزادیخواهان و مردم کارگر و زحکمتکش در آن واقعه لبخند بر لبشان نشست و امکان پیدا کردند تا نبردشان برای رفاه و آزادیهای سیاسی و اجتماعی را به مدت بیش از یک دهه یعنی تا کودتای 28 مرداد سال 32 در شرائط آزادتری پیش ببرند.

اگر قرار بود شعر ” ملی” در آن مقطع سروده شود، میباست در وصف قدرت توخالی دیکتاتور و حال نذار او و جانشینانش، ضعف و اضمحلال ارتش و نظام امنیتی آن و در وصف “سوء استفاده” مردم از آزادی نسبی سروده شود و نه سرودی که حال ضعیف و نذار میهن پرستان را با هارت و هورت توخالی و با گفتن اینکه ما آهنیم و دشمن سنگ خارا، بپوشاند.

میهن پرستان و ملیون تلاش دارند تا همه آنچه در یک چهارچوب جغرافیای سیاسی معین جای گرفته و یا بهتر است بگویم جای داده شده است را به نام میهن و منافع وطن جا بزنند. اما کارگران فریاد میزنند ” ما میهن نداریم” ما گورکن میهن هستیم” و مانند کارگران بافنده آلمانی در شعر هاینریش هاینه میخوانند ” ای ایران، این کفن تست که میبافیم”

کارگران کمونیست در پایان دادن به دولت مذهبی، اسلام سیاسی، پایان دادن به هرگونه دخالت مذهب در دولت و در یک کلام برقراری دولتی سکولار، پیشروترین و رادیکالترین نیرو هستند، چون اهداف آنها بسیار فراتر از دستیابی به سکولاریسم است. اما آنها برای پایان دادن به این جرثومه کثیف، به جرثومه کثیف دیگری، به ناسیونالیسم و میهن پرستی تکیه نمیزنند. آنها در مقابل سرودهای ملی و مذهبی و تفرقه های ملی و قومی و مذهبی، پرچم انترناسیونال انسانها، پرچم “نه به هویت مذهبی، نه به هویت ملی و قومی، زنده باد هویت انسانی” را می افرازند. مذهب و ملیت نه تنها افیون مردم است، بلکه شمشیرهای آخته برای سرکوب و کشتار نیز میباشند.

محمود قزوینی 5 مارس 201

———————————————————————————————————-
* بر اساس شعر هاینریش هاینه شاعر آلمانی که برای زندگی و مبارزه کارگران بافنده سیله زی سروده بود.

بافندگان سیله زی از هاینریش هاینه

در چشمان تارشان اشکی نیست

با دندانهای به هم فشرده بر سر دستگاه بافندگی نشسته اند :

ای آلمان، این کفن تست که می بافیم

و در تار و پود آن لعنتی سه گانه می بافیم –

می بافیم ، می بافیم !

[ نخست ] لعنت برخدائی که او را نیایش می کنیم

در سرمای زمستان و در سیه روزی گرسنگی؛

بیهوده چشم به راه مانده و [ به او ] امید بسته ایم

او ما را مسخره کرده، به ما نیرگ زده، ما را به ریشخند گرفته است –

می بافیم ، می بافیم !

[ دوم ] لعنت براین شاه، شاه توانگران

که از سیه روزی ما کم نکرد

که تا آخرین پشیز از کف ما ربود

و به فرمان او برما، همچون برسگان، شلیک کردند –

می بافیم ، می بافیم !

[ سوم ] لعنت بر میهن دروغین

که در آن تنها ذلت و ننگ سر برمی کشند

که در آن هر گل نو شکفته ای لگد مال می شود

که در آن کرمها از گند و لجن پروار می شوند –

می بافیم ، می بافیم !

سفینه می گذرد، دستگاه بافندگی می غرد

با پشتکار، شب و روز می بافیم

کفن ترا می بافیم ای آلمان پیر

و در تارو پود آن لعنتی سه گانه می بافیم،

می بافیم ، می بافیم !

 

مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی

برای مطالعه کتاب روی عکس جلد کتاب کلیک کنید. میتوانید کتاب را آنلاین مطالعه و یا آن را دانلود کنید

   billede til hjemmeside

اگر عکس را نمیتوانید مشاهده کنید اینجا را کلیک کنید

خوانندگان عزیزلطف کنید  نظرات و انتقادات خود را به آدرس ای میل من ارسال کنید

ghazvini.m@gmail.com